____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁶²
اما سریع خودمو جمع و جور کردم و گفتم:
-شاید چون تا حالا کسی هم شکستش نداده بوده
! ولی یه چیزی رو مطمئنم
-چی؟
و همزمان از تشنگی یه نوشیدنی گرفته بودم و داشتم میخوردم که گفت:
! معلومه که تو حسابی دوسش داری
که نوشیدنی با تمام قدرت از دهنم بیرون پرید و به سرفه افتادم
که نگاه همه توی بار به ما جمع شد
البته به جز کوک که از قبل نگاهش به من جمع بود
! چته؟ مگه راست نمیگم؟
دستمو به حالت اشاره سمت کوک گرفتم و گفتم: (دوستان صندلی هاشون یه چندتایی با هم فاصله داره ولی همو میبینن و اگه دقت کنن میفهمن طرف مقابل چی میگه)
-من از اون خوشم بیاددد؟ از این کوتوله فضاییی؟
!معلومه
هر وقت اسمش میاد چشمات برق میز...
که سریع دستمو جلوی دهنش گرفتم و گفتم:
-بسه لطفا این چرندیات رو تموم کننن
دستمو از صورتش برداشتم و گفت:
-باشه باشه(خنده)
و نگاهی به کوک انداختم که نیشش تا پهنای میز بار باز بود
وقتی دید دارم بهش نگاه میکنم سریع نگاهشو ازم گرفت
و بساط خنده رو جمع کرد.
بعد نگاهی به نیک انداختم که انگار میخواست خوشحال باشه اما نمیتونست
دستمو به شونش کوبیدم و گفتم:
-هوییی چته غمباد گرفتی؟
و بعد با یه صدای گرفته گفت:
! تو دوسش داری
-هوییی میبندی یا یه جوری بزنمت نفهمی از کجا خوردییی
!باشه وحشی خانمم
که اون دختره که فکر کنم اسمش کارین بود چسبید به کوک و گفت:
*کوکیییی بریم برقصیم؟
...........
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
اما سریع خودمو جمع و جور کردم و گفتم:
-شاید چون تا حالا کسی هم شکستش نداده بوده
! ولی یه چیزی رو مطمئنم
-چی؟
و همزمان از تشنگی یه نوشیدنی گرفته بودم و داشتم میخوردم که گفت:
! معلومه که تو حسابی دوسش داری
که نوشیدنی با تمام قدرت از دهنم بیرون پرید و به سرفه افتادم
که نگاه همه توی بار به ما جمع شد
البته به جز کوک که از قبل نگاهش به من جمع بود
! چته؟ مگه راست نمیگم؟
دستمو به حالت اشاره سمت کوک گرفتم و گفتم: (دوستان صندلی هاشون یه چندتایی با هم فاصله داره ولی همو میبینن و اگه دقت کنن میفهمن طرف مقابل چی میگه)
-من از اون خوشم بیاددد؟ از این کوتوله فضاییی؟
!معلومه
هر وقت اسمش میاد چشمات برق میز...
که سریع دستمو جلوی دهنش گرفتم و گفتم:
-بسه لطفا این چرندیات رو تموم کننن
دستمو از صورتش برداشتم و گفت:
-باشه باشه(خنده)
و نگاهی به کوک انداختم که نیشش تا پهنای میز بار باز بود
وقتی دید دارم بهش نگاه میکنم سریع نگاهشو ازم گرفت
و بساط خنده رو جمع کرد.
بعد نگاهی به نیک انداختم که انگار میخواست خوشحال باشه اما نمیتونست
دستمو به شونش کوبیدم و گفتم:
-هوییی چته غمباد گرفتی؟
و بعد با یه صدای گرفته گفت:
! تو دوسش داری
-هوییی میبندی یا یه جوری بزنمت نفهمی از کجا خوردییی
!باشه وحشی خانمم
که اون دختره که فکر کنم اسمش کارین بود چسبید به کوک و گفت:
*کوکیییی بریم برقصیم؟
...........
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۳.۱k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط