رمان مغرم به قلم نازنین کاوسی مقدم

رمان مغرم نویسنده نازنین کاوسی مقدم

🦅


#رمان_مغرم
#نازنین_کاوسی_مقدم




گوشه ای از رمان ،جهت آشنایی شما با مغرم :


با آن نگاه نافذش به او چشم دوخته بود . دخترک نگاه بی جنبه اش را دزدید و دستش مشت شد . تو سرش هیاهویی به راه بود و دلش بی حیا تر از خودش جولان می داد و دیوانه وار می تپید .



در دل نالید . قلب ساده ی من ، طرف داره مسخره ت می‌کنه ، تو داری خودت و واسه یه گوشه چشمش جر میدی ؟ دنکوب لعنتی، نکوب!


_نوازش؟


دلش لرزید . نفسش رفت. اسمت نوازش باشد و این مرد با آن صدای دو رگه و محکمش بخواهد دائما صدایت بزند ؟بیچاره دل او .


بهش نزدیک تر شد . ناخودآگاه یک وجب عقب تر رفت . زیر چشمی حرکاتش را زیر نظر داشت . باز نزدیک تر آمد . خبر از افسار گسیخته ی قلب شرحه شرحه شده ی او نداشت که اگر داشت باهاش بازی نمی کرد . با نفس بلندی گفت :



_باشه ،برو.


با تعجب نگاهش کرد. انگار یکی گلویش را گرفت و فشار می داد . بغضی که شد مهمان ناخوانده ی قلبش تا راه نفسش را بند بیاورد و با خود صد بار بگوید ؛« غلط کردم!» از کجا می دانست ناز کشیدن بلد نیست و فوری با دو کلمه سرش را به طاق می کوباند؟.



👇👇👇👇


برای خوندنش به سفارش رمان در تلگرام پیام بدید.👇


@Sefaresh_roman

🦅


#رمان
#رمان_عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

𝖕𝖆𝖗𝖙۳سوهو در انتهای راهرو ایستاده بود. موهای تیره‌اش را باد ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت دوم | «رازی که نباید فاش می‌شد»ا/ت ...

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

........ پارت بیست و پنجم.......

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_26فصل سیزدهم | ...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت ششم: تقاصِ پررویی و مشت‌های آهنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط