اخرین دیدار پارت 2
یکی از خدمتکاراش صداش کردن . اریک با چشم و ابرو بهم فهموند دفعه دیگع زنده نمیزارمت . راستش اریک تایپمه حتی همین اخلاقای وحشیانشو هم دوس داشتم .. چند روز گذشت باهاش قرار داشتم ، برام ی بسته خریده بود و گف : رو خونه بازش کن . منم حرفشو گوش دادم و اون موقع بازش کردم توی جعبه ی قلاده و ی نامه بود نامرو باز کردم توش نوشته بود undefined سلام بیبی گرل نترس اینو برات نگرفتم ک بعدش برات ی سگ بگیرم. اون رو مخصوص خودت گرفتم بعد از ازدواجمون ب درد میخوره undefined چند سال بعد ... امشب شب عروسیه . قرار بعد عروسی وقتی رفتیم خونه منو اریک...فک کنم امشب تمام وسایلی ک تو طول نامزدی برام گرفته ب درد بخوره به امشب ک فک میکنم نمیدونم گریه کنم چون قراره پاره بشم یا خوشحال چون قراره خوش بگذره..عروسی تموم شد ما داشتیم میرفتیم خونه ؛ جایی ک اریک براش خیلی ذوق زده بود و با اشتیاق کامل داشت با سرع رانندگی میکرد ... دوست ندارم ازان شب تعریف کنم چون هروقت یادم میاد میخوام گریه کنم چون اون شب ب معنای واقعی ب فاک رفتم ... ولی از اون شب به بعد اون کار راحت تر شد ، داشتم بهش عادت میکردم . اریک به سبک وحشیانش ادامه میداد و منم باهاش همکاری میکردم .. اریک مث مردای دیگ خواستار بچه بود منم بهش اوکی داده بودم پس رفتم ازمایش بدیم ک ببینمیم میتونیم بچه دار شیم یا ن..دکتر بهم گف undefined اگ میخوام باردار بشم نباید تا 1 سال نوشیدنی ( الکل) بخورم ، اریکم از اون موقع حساس شده بود . فردا قرار بود به پارتی برم و قبلش منو اریک سر ی چیز بیخود دعوامون شد . یک لباس خیلی باز پوشیدم تا حرص اریکو درارم . اریک زودتر ازمن ب پایین رفت و منم اون لباسه ک از همه بازتر بودو پوشیدم تا حرصشو درارم تو ماشین ک بودیم ؛ اریک گف undefined ا/ت خانم بهت گفتم این لباسو نپوش گوش نکردی به عاقبتش فک نکردی ن ؟ باشه جوابمو نده بعد پارتی صداتو میشنوم undefined رفتیم پارتی و من نشسته بودم ک یهو ی دختره اریکو بغل کرد اونم برای این ک حرص منو دراره بغلش کرد و ب من نگاه کرد با بغض نگاش کدم و برای در اوردن حرصش نوشیدنی مورد علاقم ( الکل) رو برداشتم و بدون درنگ شروع کردم ب خوردن ، اریک تا منو دید سریع عصبانی شد و دستمو گرف ورفتیم خونه تو حالت مستی بودم ک اریک دستمو گرفت و از حرص میبوسیدم ، لباس زیرمو دراورد از خجالت چشامو بستم بهش گفتم undefined نکن اریک نمیتونم نکن undefined اونم بهم گف : اون موقعی ک این کارو کردی باید ب عاقبتش فک میکردی . از درد آه میکشیدم و اونم می گف undefined آه بکش ، ددی میخواد صداتو بشنوه . undefined شروع کرد ب انجام کارهایی ک بهش حال میداد انگار بدن بی صاحاب دستش گرفته اولش از درد اه میکشیدم و گریه میکردم اونم اصلا بهم توجه نمیکرد نفهمیدم چی شد ک از درد بیهوش شدم .
- ۱۵.۹k
- ۰۵ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط