☁️• بعضی مواقع باید ایستاد ،

☁️• بعضی مواقع باید ایستاد ،
یک نگاه به دور و بر انداخت
شاید دیگر برنده شدن توی همه‌ی مسابقه‌ها
ارزش‌اش را لااقل برای خودت از دست داده باشد.
شاید سرعت‌ات از حدش گذشته باشد
شاید بفهمی که برای هیچ و پوچ داری سرعت می‌گیری.
شاید بفهمی که زندگی کوتاه تر از آنی‌ست
که تمامش را در مسابقه بگذرانی.
بعضی لحظه‌های زندگی را باید مزه مزه کرد،
حتی تلخی‌هایش را ؛
بعضی‌ها را باید آهسته آهسته تجربه کرد.

•آهستگی|
میلان‌کوندرا🕊🌿
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۷ | «یک روز معمولی؟ محاله...

پارت دهم: «بازیِ بی‌انتها»تهیونگ به آرامی از روی صندلی بلند ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 34کالسکه بالاخره به قصر رسید.ویولت ا...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۳ ‌با نزدیک شدن به ا...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۰حیاط مدرسه شلوغ بود.اما برای چهار آل...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط