پارت 7

ات ویو
واییی خیلی زشت شد
ات:..اه... خوب باید بگم...آقای کیم ایشون دوستم چان سونجه هستن سونجه ایشونم کیم تهیونگ
سونجه:عا تو اینقدر تهیونگ تهیونگ میکردی این بود
سلام آقای کیم(تهیونگ که سرپا بود و بقل کرد بعد از بقلش اورد بیرون و دست جلو داد) من چان سونجه سهامدار این شرکت و دوست این خانم خوشگله(برمیگرده و به ات چشمک میزنه)


ته ویو
واییی نمیدونم چم شده بود
انگار داشتم خفه میشدم این چرا اینقدر با ات صمیمی بود
صبر کن بینم اینا به من چه
اصلا من چه کاره ام
نکنه من...
نه بابا حسودیه چی
امکان نداره😏
ته:از دیدنتون خوشحالم آقای چان
سونجه:بینم الان چرا سرپاییم بشینید بشینید
رفتم نشستم جای قبلیم
ات دوباره زنگ زد تا دوتا دمنوش و یک قهوه بیارن
وایییی حتی سلیقشم میدونه
سونجه :خوب ببینم آفتاب از کجا دراومده که کیم تهیونگ مشهور اومده اینجا اونم تو شرکت طرفدا....
ات:سونجه... حواست باشه داری چی میگی.
سونجه :عه خوب راس میگم دیگه
ته:خوب واقعیتش اومدم داداشم و اینجا استخدام کنم
البته چون میخواستم با محل کارش آشنا بشم چون توی این 15 سالی که درس میخونه به همچین جایی نیومده برا همین باهاش اومدم
سونجه:آها...شنیدم هفته ی دیگه کنسرت دارین درسته
ته:آه...آره ولی فعلا کاری نداریم انجام بدیم
ات:اوهوم اوهوم...فک نکنم من اینجا هویج باشما😅
چرا تاحالا همچین خنده ای ندیده بودم
سونجه:نه قربونت چرا باید هویج باشی تو تاج سر مایی
تا اون موقع در خورد که سه جانگ اومد داخل
سلام کرد و اینا باهم آشنا شدن
سونجه:پس تو برادر تهیونگ خان هستی اصلا بهم نرفتین
ات:آره اول که اومد فک کردم یه شهروند عادیه اصلا فک نمیکردم برادر تهیونگ باشه
بهش نگاه کردم چرا شنیدن اسمم از دهنش قشنگ بود
ات:آخ ببخشید آقای کیم اشتباهی از دهن...
ته:نه نه... اشکال نداره هرجور راحتین صدام کنین
سونجه:اگه با ات باشه که شما رو بب...
ات:سونجه چند بار بگم دهنت و نگه دار
آخ که چقدر دلم با این حرفش خنک شد
بعد از یکم حرف تصمیم گرفتیم سه جانگ از فردا با سرویس شرکت شروع به کار کنه
موقع خداحافظی شد
ات:واقعا خوشحال شدم برای بار دوم دیدمتون😅
تهیونگ:همچنین...فقط یه سوال دیگه هم داشتم شما برای کنسرت میاین اگه میاین بیاین صندلی جلو بشینین
ات:چشم حتما میام
خوب خدا نگه دار
ته:خدافظ




شب
ات ویو
روی تخت دراز کشیدم
به امروز فک کردم
واقعا چه اتفاق خوبی افتاد
مرد رویا هام و دیدم
کاش بشه برم کنسرت
امروز بابا گفت فردا باید باهم حرف بزنیم
حتما میخواد درباره شرکت حرف بزنه
ولی تهیونگ خیلی خوب بود توی همین فکرا خوابم برد


ته ویو
بعد رسوندن سه جانگ رفتم پیش اعضا آهنگ ساختیم تا الان
روی تخت دراز کشیدم دارم به ات فکر میکنم توی همین فکرا که خوابمم برد
دیدگاه ها (۰)

#میکاپ_آرتیست_من

مربی موتور سوار

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

•~•~پیوند اجباری: قسمت هشتم•~•~ تهیونگ فک می‌کرد ات خجالت م...

#عشق_بعد_نفرتپارت 12ات: ممنونمپی دی نیم: یک ساعت دیگه بیا با...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط