اشتباه من
لارا ویو:
مامان و بابا دارن میرن سفر و من و جونگکوک قراره باهم تنها بمونیم و فکر کردن به این باعث میشه ذوق مرگ شم.
مامان: بچه ها مطمئنید مشکلی ندارید؟
بابا: اره ، شما هم میتونید بیاید
جونگکوک: اوه نه، من میخوام با خواهر کوچولوم وقت بگذرونم و باهاش آشنا شم مگه نه؟
لارا: آه اممم اره شما برید ، خوش بگذره
مامان و بابا: پس خداحافظ
مامان و بابا رفتن و ما تنها شدیم
لارا: خب منم برم تو اتاقم
جونگکوک: کجا به سلامتی ، دیروز تا یجایی پیش رفتیم ، بریم تا به مرحله آخر برسیم
جونگکوک کمرم و گرفت و چسبوند به بدنش و شروع کرد بوسیدنم ، اما این...همون بوسه آروم و لذتبخش دیروز نبود.... اون انگار داشت لبامو میخورد و گاز میگرفت ، دستشو گذاشت زیر پام و بلندم کرد و برد تو اتاق و گذاشت روی تخت و شروع کرد درآوردن لباسش
لارا: جونگکوک وایسا ( فک کردی میزارم به این زودی به اسمات برسی؟ کور خوندی😌)
جونگکوک: چی شده؟
لارا: جونگکوک شاید...شاید این اشتب
جونگکوک: اصلا! هرگز اون کلمه رو به من نگو لارا، تو خودت دیروز منو همراهی کردی و وقتی هردفعه کاری میکردم حرفی نمیزدی و فقط لذت میبردی بعد الان داری درباره اشتباه بودن حرف میزنی؟ فک کردی من حس نمیکنم و نمیبینم که اینا همه تجربه اولته؟ گوش کن ناتنی اگه بخوای همه اینارو تجربه کنی و بعد بری بدجور پشیمونت میکنم !!!
جونگکوک لباسشو پوشید و رفت بیرون و من موندم روی تخت ، چرا انقد از این کلمه بدش میاد اما این رابطه خطرناکه اگه مامان و بابا بفهمن خدا میدونه چی میشه .....اه ولش کن
تصمیم گرفتم بخوابم ، وقتی پاشدم ساعت ۱۰ شب بود ، یا خدا چقد خوابیدم ، گشنم نبود پس رفتم توی بالکن تا هوا بخورم
جونگکوک و اصلا تو خونه ندیدم پس احتمال دادم تو بالکنه
لارا: جونگکوک
جونگکوک: همم؟
لارا: این دفعه بجای سیگار، ویسکی میخوری؟ تازه شب شده ، مست میشی
جونگکوک: من به این راحتیا مست نمیشم نترس
لارا: جونگکوک درباره ظهر....من
جونگکوک: نمیخوام درباره اون حرفی بزنم ( یه قلپ از ویسکیش خورد)
لارا: اوکی پس ، میگم پیرسینگت.... قشنگه
جونگکوک یه نگاه بهم انداخت و میتونم قسم بخورم برای یه لحظه چشماش برق زد
جونگکوک: دوستشون داری؟
لارا: آره ، منم دوست دارم بزنم
جونگکوک: کجاتو ؟
لارا: روی لبم البته مامانم نمیزاره
به محض اینکه این حرفو زدم جونگکوک شصتش رو بالا آورد و باهاش لب پایینمو لمس کرد
جونگکوک: همم، جاهای دیگه هم هست که میتونی بزنی
دستش شروع که پایین اومدن و دقیقا روی سینم متوقف شد
جونگکوک: میدونی پرنسس ، جاهای دیگه هم هست که میتونی بزنیو هم من لذت ببرم هم تو
لارا: جونگ....
جونگکوک: اما من برات میزنم ، نمیخوام کسی این بدنو ببینه ، این بدن مال منه لارا
جونگکوک دستشو کشید و روشو برگردوند
جونگکوک: بهتره بری ، داره سرد میشه
لارا: میدونی چیه گور بابای همشون ، دیگه برام مهم نیست چی فک میکنن
یقه جونگکوک و گرفتم و شروع کردم بوسیدنش ، لیوان ویسکی از دستش افتاد و دستشو گذاشت روی کمرم و گردنم و........
خبببب دوستان میدونم جای بدی تموم کردم امااا میخوام لایکاش و زیاد کنید تا پارت بعدیو هرچه سریع تر براتون آپ کنم 💞💞💞
مامان و بابا دارن میرن سفر و من و جونگکوک قراره باهم تنها بمونیم و فکر کردن به این باعث میشه ذوق مرگ شم.
مامان: بچه ها مطمئنید مشکلی ندارید؟
بابا: اره ، شما هم میتونید بیاید
جونگکوک: اوه نه، من میخوام با خواهر کوچولوم وقت بگذرونم و باهاش آشنا شم مگه نه؟
لارا: آه اممم اره شما برید ، خوش بگذره
مامان و بابا: پس خداحافظ
مامان و بابا رفتن و ما تنها شدیم
لارا: خب منم برم تو اتاقم
جونگکوک: کجا به سلامتی ، دیروز تا یجایی پیش رفتیم ، بریم تا به مرحله آخر برسیم
جونگکوک کمرم و گرفت و چسبوند به بدنش و شروع کرد بوسیدنم ، اما این...همون بوسه آروم و لذتبخش دیروز نبود.... اون انگار داشت لبامو میخورد و گاز میگرفت ، دستشو گذاشت زیر پام و بلندم کرد و برد تو اتاق و گذاشت روی تخت و شروع کرد درآوردن لباسش
لارا: جونگکوک وایسا ( فک کردی میزارم به این زودی به اسمات برسی؟ کور خوندی😌)
جونگکوک: چی شده؟
لارا: جونگکوک شاید...شاید این اشتب
جونگکوک: اصلا! هرگز اون کلمه رو به من نگو لارا، تو خودت دیروز منو همراهی کردی و وقتی هردفعه کاری میکردم حرفی نمیزدی و فقط لذت میبردی بعد الان داری درباره اشتباه بودن حرف میزنی؟ فک کردی من حس نمیکنم و نمیبینم که اینا همه تجربه اولته؟ گوش کن ناتنی اگه بخوای همه اینارو تجربه کنی و بعد بری بدجور پشیمونت میکنم !!!
جونگکوک لباسشو پوشید و رفت بیرون و من موندم روی تخت ، چرا انقد از این کلمه بدش میاد اما این رابطه خطرناکه اگه مامان و بابا بفهمن خدا میدونه چی میشه .....اه ولش کن
تصمیم گرفتم بخوابم ، وقتی پاشدم ساعت ۱۰ شب بود ، یا خدا چقد خوابیدم ، گشنم نبود پس رفتم توی بالکن تا هوا بخورم
جونگکوک و اصلا تو خونه ندیدم پس احتمال دادم تو بالکنه
لارا: جونگکوک
جونگکوک: همم؟
لارا: این دفعه بجای سیگار، ویسکی میخوری؟ تازه شب شده ، مست میشی
جونگکوک: من به این راحتیا مست نمیشم نترس
لارا: جونگکوک درباره ظهر....من
جونگکوک: نمیخوام درباره اون حرفی بزنم ( یه قلپ از ویسکیش خورد)
لارا: اوکی پس ، میگم پیرسینگت.... قشنگه
جونگکوک یه نگاه بهم انداخت و میتونم قسم بخورم برای یه لحظه چشماش برق زد
جونگکوک: دوستشون داری؟
لارا: آره ، منم دوست دارم بزنم
جونگکوک: کجاتو ؟
لارا: روی لبم البته مامانم نمیزاره
به محض اینکه این حرفو زدم جونگکوک شصتش رو بالا آورد و باهاش لب پایینمو لمس کرد
جونگکوک: همم، جاهای دیگه هم هست که میتونی بزنی
دستش شروع که پایین اومدن و دقیقا روی سینم متوقف شد
جونگکوک: میدونی پرنسس ، جاهای دیگه هم هست که میتونی بزنیو هم من لذت ببرم هم تو
لارا: جونگ....
جونگکوک: اما من برات میزنم ، نمیخوام کسی این بدنو ببینه ، این بدن مال منه لارا
جونگکوک دستشو کشید و روشو برگردوند
جونگکوک: بهتره بری ، داره سرد میشه
لارا: میدونی چیه گور بابای همشون ، دیگه برام مهم نیست چی فک میکنن
یقه جونگکوک و گرفتم و شروع کردم بوسیدنش ، لیوان ویسکی از دستش افتاد و دستشو گذاشت روی کمرم و گردنم و........
خبببب دوستان میدونم جای بدی تموم کردم امااا میخوام لایکاش و زیاد کنید تا پارت بعدیو هرچه سریع تر براتون آپ کنم 💞💞💞
- ۳۰.۹k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط