شرطا نرسیده بود ولی میزارم

پارت پنج
ویو راوی
الان دوروز از جدایی زوری این دو نفر میگذره.....اونا توی یه دانشگاه هستن و این براشون خیلی سخته که همدیگرو ببینن ولی نتونن کاری کنن فقط درحد سلام خدافظ.....پدراشون توی دانشگاه سهام دارن و قطعا اگه کاری کن به گوش پدراشون میرسه و بلایی سر طرف مقابل میارن.....پس نمیتونن به هم نزدیک بشن

ات و یونجون هرروز بهم پیام میدن بدون اینکه کسی بفهمه اما یروز مادر ات گوشی ات رو میبینه و پدرش میگه پدرش هم به خانواده یونجون میگه

ویو ات
داشتم تو حیاط دانشگاه میچرخیدم که دیدم یونجون داره بدو بدو میاد سمتم
+یاخداا تو براچی اومدییی؟؟؟؟ اکه بابام بفهمهه
-ات ات داریم بدبخت میشیم
+چرا
- مامان بابام فهمیدن بهت پیام میدم میخان منو ببرن آمریکا
+چ..چی؟؟ ولی من بدون تو نمیتونم(بغض)
-منم نمیتونم ات هرچیشد تو ملکه قلب منی باشه عزیزم؟(اشک)
+باش(لبخند و اشک)
دوباره همدیکرو بغل کردن و خدافظی کردن اما برای چندین سال

الان دو ماه از رفتن یونجون میگذره و ات یه دختر بی احساس و افسرده شده
هرروزش براش تکراری کسل کنندست
دیگه نمیتون به یونجون پیام بده چون پدر یونجون سبمکارتشو ازش گرفته و یه جدید بهش داده ات هم همینطور پدر مادر اونم سیمکارتشو عوض کردن
والان ات و یونجون هیج راهی برای ارتباط ندارن

شرایط پارت بعد
لایک و کامنت بایددد بزارین وگرنه ادامه نمیدم
دیدگاه ها (۱)

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

Mafia Love :)))پارت : 15جونگکوک: حق نداری آقای کیم یونجون: ت...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

ازدواج اجباری

عروسک مافیا پارت 2

سناریو سانزو پارت 1

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

پارت سه قرمزی 😺😺اون آدم....هانما بود هانما با پوزخند: قرمزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط