{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

×قسمت بیست و‌شش×پارت دوم

×قسمت بیست و‌شش×پارت دوم
همه پیامکاشو چک کردم..یه سری بودن اسم نداشتن...فقط شماره بود...باز کردم و ا اول خوندم
طرف-سلام سامان خان چخبرا
سامان_سلام ..شما؟!
طرف_منم دیگه..ترلان..شمارمو سیو نکرده بودین؟!
سامان_یادم نمیاد بشناسم
ترلان_عه...ینی چی سامان خان..دیروز قرار گذاشتیم‌باهم..یادتون رفته؟!
دیگه سامان جواب نداده بود...با حرص بهش نگاه کردمو و تماس گرفتم با این دختره زشت چندش کَنه چسب
حالا خوبه ندیدمش و میگم زشته..بعد از یه بوق جواب داد...عوضی چقدرم‌هوله که‌ با سامان حرف بزنه
_سلام‌سامی جون...میخواستم زنگ بزنما خودم
_دو‌دیقه پیش سامان‌خان بود...الان سامی جون شد؟؟شما غلط میکردی‌زنگ‌بزنی
_هووو عمو تو‌ کی هسی دیگه؟!درست حرف‌بزنا
_همه کسشم..تو رو سه ننه..دختره‌چسب دهاتی
_حد خودتو بدونا...خیلی باشی توام یکی از دوست دختراشی...خوب کسیو تور کردی خرشانس...کوفتت بشه
_نخیرم...سامان دوست دختر‌‌ نداره..منم دوست دخترش نیستم
_پی کی هسی که انقد خودتو دست بالا میگیری؟!اوخی...مادر فولاد زره نکنه زنش باشه؟!
داشت شوخی میکرد ..خب‌منم شوخی میکنم...به کجا بر میخوره؟!باید یه چی بش بگم روشو کم کنه دیگم مزاحم نشه
_بله کخ زنشم...توام‌ باراخرت بود به سامانم رنگ‌میزنیا...دفعه بعدی اینجوری برخورد نمیکنما
بعدم‌تماسو‌قطع کردم و به قیافه‌بهت زده سامان‌نگاه کردم
_میگم ویدا...زیادم بدم‌نمیاد خانومم بشیا
_زهرمار...پررو..حرف نزن که چوب خطت پره سامان...این‌دختره سرسره چیکار داشت باهات؟!
_نمیدونم به خدا من شماره به کسی نمیدم که..
داشت حرف میزد که گوشیش باز زنگ‌خورد...فک کردم دخترست...برداشتم و از اسم‌امیر فهمیدم بهتره بدم خودش جواب بده...ولی قبلش‌ گذاشتم بلندگو و دادم جواب بده
سامان_الو ..امیر بگو
امیر_سامان داداش‌تو زن گرفتی ما خبر نداریم؟!ایول داداش..دست مریضاد...با همه اره با ماهم اره؟!
سامان_چی؟!من‌زن‌داشته باشم؟!چطور؟!
امیر_بسه بابا...لو دادی خودتو سامی جون...حالا اسم زوجه مشترکه کی‌هس؟!من‌میشناسمش؟!
سامان_امیر چی میگی تو؟!زن‌کدومه؟!زوجه کدومه؟!
امیر_ینی چی؟!پس ترلان چی میگف؟!
یکم همه ساکت شدیم که سامان گفت:امیر به خدا خودم خفت میکنم...اخه الاغ چقد بهت بگم انقد شماره های منو خیر و‌خیرات نکن !ها؟!خودت کم دورت شلوغه منم میخوای گیر بندازی؟!
یهو یه صدای نازک از اون طرف خط اومد:یعنی‌چی‌امیر؟!ینی تو غیر من کسه‌دیگه ای هم داری؟!
بنده پریدم وسط حرفش و گفتم:امیر اون کیه؟!به خدا میکشمت اگه کسه دیگه ای جز من تو زندگیت باشه ها
سامان پخش زمین شده بود از خنده..منم خندم گرفته بود...امیر بیچاره گیج شده بود:ویدا..تو چی میگی؟!من‌کی به‌تو‌شماره دادم اخه؟!شماره خودمو که بت ندادم .شماره سامانم که داری ..لازم‌نیس بت بدم..
ترلان جیغ‌کشید(اینجور که پیدا بود اونا هم بلندگوگذاشته بودن):امیر واقعا که...مگه نگفتی شماره سامانو به من‌دادی فقط؟؟
من_خبر نداری بابا...همه دوستای من‌شماره سامان و امیرو دارن
دخترا چندتا فحش به امیر دادن و‌کم کم صداشون کم شد...رفتن...خخ...چه اتیشی سوزوندما..حالا‌اون وسط‌قیافه امیر دیدنی بود..ماکه از‌پشت گوشی غش کرده بودیم‌از حرفاش:ترلان‌صبر کن...این نشد یکی دیگه...به خدا شماره اونو به هیکی ندادم...ترانه تو دیگه چرا..بابا دروغ میگه به خدا...ویدا قسم میخورم‌زندت‌نزارم...صبر کنید دخترا...بعدم‌تماس قطع شد...ولی ما هنوز میخندیدیم...فکر کردن به عواقب کارم و بلایی که ممکن بود امیر سرم‌بیاره ترسناک‌بود یکم..ولی تا سامانو داشتم از هیچی نمیترسیدم...با سامان برگشتیم خونه و با بابایی نشستیم‌یه فیلم جنگی دیدیم...من‌که هر وقت‌فیلمای این مدلی میبینم چند مرتبه از روی مبل سرنگون میشم انقد تحرک‌دارم...بعدم که از خستگی زیاد به‌تختم پناه بردم...امروزمم گذشت..در حالی که میتوستم با تصمیمی که درمورد‌مسئله سامان میگیرم نه تنها انروز بلکه‌تمام‌سالمو تباه کنم..البته این هنوز اولشه...خدا تا تهش به خیر‌بگزرونه
دیدگاه ها (۲۸۱)

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: نهو بعد از اینکه همه چیو...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

#پارت_112آقای مافیا ♟🎲- عزیزم حرف سامیار جان حرف زنش یکیه بف...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط