_عروسک خانوم من_

p91

..سر کوک رو روی سینش بزاره و کوک هم مخالفتی نکرد و با خوابیدن رو وانین ضربانشو میشنید...وانین شروع کرد بازی با موهای کوک و لالایی خوندن براش... سرشو تو سینه وانین مخفی کرد و چشماشو بست براش مهم نبود که این آرامش کاذبه یا واقعی فقط میخواست بخوابه تا یادش بره که ا،ت واقعا مرده و نمیخواست به این فکر کنه که ا.ت میتونه جایی تو زندگیش داشته باشه یا نه

ویوصبح
ویو تهیونگ
چند ساعتی هست خونه کوکم ولی میگن تا کوک از انبار نیاد اجازه ورود کسی به اتاق ا.ت رو نمیدن و از وقتی موضوع رو به امیلیا گفتم مدام داره راه میره
تهیونگ: عشقم بشین با راه رفتن چیزی درست نمیشه
امیلیا: ممکنه مرده باشه خب
تهیونگ: عشقم گفتن که زندس

خدمتکار یه سمت تهیونگ امد
_جناب چی میل دارید
تهیونگ: ساگوبوندیبای
_چیز دیگه؟
ته: نه
_بانو چی میل دارید
امیلیا: دسر لیچی
کوک: میبینم زدید تو خط دسرای استوایی
_سلام آقا چیزی میل دارید؟
کوک: پودینگ مالوا
_بانو و ارباب چیز دیگری میل دارید؟
کوک و امیلیا: نه
تهیونگ: تو هم زندی تو راه افریقا
کوک: دیگه همینه که هست ببینم میخوای ا.ت رو ببینید؟
تهیونگ: چرا ورود ممنوع زدی؟
جونگکوک گردنشو به طرفین کشید و رو مبل لش کرد
کوک: خطر کشته شدنشو نمیتونم به جون بخرم در ضمن ما بهترین بیمارستان رو داریم اینجا
تهیونگ: چهل دکتر داری هر کدوم به یه کار میان اره اره خبر دارم میدونم که مجهزه ولی چرا برای من ورود ممنوعه؟
کوک: خب سوال دارم ازت
تهیونگ: بپرس
کوک: تو اینهمه پول داشتی و به من نگفتی؟ببینم میخواستی چیکار کنی؟
تهیونگ: اگر کاری باهات داشتم لو نمیدادم
کوک: نه تو خیلی باهوشی میدونی کِی چیکار کنی
ته: قضیه تو نیستی یچیز دیگس
کوک: میشنوم
تهیونگ: تا انجام ندم نمیتونم بهت بگم

خدمتکار دسرها رو اورد و مشغول خوردن شدن
امیلیا: زور نزن منم نمیدونم میخواد چیکار کنه
کوک: تهیونگ میخوای ما رو...

تهیونگ به شدت ظرف رو روی میز جلوش زد و سرشو بالا اورد
تهیونگ: دخالت نکن
جونگکوک: تو داری رو چی سرمایه گذاری میکنی؟
تهیونگ ظرف شیشه ای رو کوبوند به میز شکست جیغ امیلیا و صدای ضربه توجه همه رو جمع کرد تهیونگ بلند شد و شیشه تو دستشو به سمت کوک گرفت
تهیونگ: رو اعصابم نرو پسر عمو(تهدید)
کوک بلند شد
کوک: ا.ت رو میخوای؟همراهم بیاید

تهیونگ همونجوری به کوک خیره بود شیشه رو پرت کرد
ته: زهرم کردی دسرو
کوک شونه ای بالا انداخت و به سمت عمارت شمال شرق رفتن جایی که مخصوص درمان کوک بود...با ورد کوک همه حجوم اوردن
کوک: سالمم سالمم...میخوام برم اتاق ا.ت
اهورا جلو امد
=همراهم بیاید

کوک امیلیا و تهیونگ به دنبال خدمتکار رفتن و با آسانسور توی طبقه پنج رفتن و با اثر انگشت کوک در باز شد...امیلیا به محض دیدن ا.ت به سمتش حجوم برد و خواست...
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

My Boy❄

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط