{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در چشمهایش خیره شوی

در چشمهایش خیره شوی
راز تلخی را می بینی
مدت هاست بار غم را بسته اند
حسرت بازی های کودکی
در دلهای کوچکشان
داغ مانده است
رویاهای شیرین ، در جور روزگار
خاموش و خالی مانده اند ...
دیدگاه ها (۴)

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

ما بر خرابه نشيني عادت داريم.اصلا ما براي خرابه هايمان،هزارا...

آه، چه جوانانی... 😔🥀از کودکی صدای مادرم در گوشم می‌پیچید که ...

پارت ۵: بازیِ سایه‌هاروزها پشتِ سرِ هم می‌گذشتند و ا.ت در دن...

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط