{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیابان قدم می زد

در خیابان قدم می زد
چشمانش افتاد به تجملاتِ برخی ها !

در دلش گفت :
کاش من هم اینگونه بودم

ناگهان یادش آمد
آیه ایی از قرآن را و زمزمه کرد :

"کل من علیها فان ..."
همه چیز فنا پذیر است

و دلش آرام شد♥️

وقتی تو را دارم
دیگران و اموال دنیا ...
را میخواهم چکار ؟🌱
دیدگاه ها (۳)

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

پارت پانزدهم | چرا ازم دفاع کردی؟بعد از تمام شدن کلاس...همه ...

پارت دو

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

....پارت شونزهم....

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

پارت ۳۳ جونگ‌کوک همان‌جا خشک شده بود.صدای مرد دوباره از طبقه...

007-پنهان در مه - پارت ۶۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط