عاشقم باش Part 32
ساکت بهش خیره شدم و اونم بعد از اینکه عکسم رو به بالای برگه منگنه کرد داخل یه پوشه ی زرشکی گذاشت و روی میز گذاشت و دوباره مشغول برگه ها شد!
خیلی موقع کار کردن جذابه! اون نگاه های متمرکز شدش یجوریه که باعث میشه خود به خود به اون کاغذی که جلوشه حسودی کنی!
ناخوداگاه یه لبخند اومد روی لبم که سریع جمعش کردم و یه برگه ی سفید و یه مداد که روی میز بود رو برداشتم و شروع کردم به کشیدن یکسری تصاویر فرضی!
نمیدونم چند ساعت شد که روی پرونده ها متمرکز بود و داشت یکسری سند مهم امضا میکرد!
تا الان تقریبا دوتا صفحه پشت و رو رو تموم کردم!
دیکه خسته شده بودم و مداد رو روی میز غلت میدادم که یکی در زد و جونگ کوک هم گفت که بیاد تو و وقتی اومد دیدم بادیگاردشه!
خجالت می کشیدم که یکی منو توی این وضع ببینه و تا میخواستم بلند بشم جونگ کوک دستش رو دورم حلقه کرد و مانعم شد!
از خجالت سرمو انداختم پایین و موهام رو سریع ریختم روی صورتم تا قیافمو نبینه!
&ببخشید قربان،بد موقع مزاحم شدم؟!
_نه؛اتفاقا به موقع اومدی میخواستم صدات کنم که بیای!
&درخدمتم قربان
_اول بگو کار خودت چی بوده بعد بهت میگم!
& واقعیتش اینه که اومدم بهتون بگم یه مشکلی برامون پیش اومده و راجب فردا شبه!
_مشکل چیه؟(جدی)
&طرف مقابل گفته تحویل نمیدم تا خودتون نباشید!
_(خنده عصب)....فکر نکنم اونا در جایگاهی باشن که بخوان منو تحدید کنن!چطور جرعت کردن؟(عصبی)
&درسته قربان،ماهم چنین جوابی رو دادیم ولی مثل اینکه مرغشون یه پا داره!
_لعنت بهش!....خود حروم.زادش قراره توی اون خراب شده باشه؟!
&بله قربان. گفته که خودش شخصا میخواد باهاتون ملاقات کنه!
جونگ کوک خیلی عصبی بود! دارن درمورد کی حرف میزنن که انقدر داغ کرده؟
_هه! چه غلطا! یه پیر خرفت منو به حضور می طلبه! مرتیکه ی ......
( سعی در کنترل کردن عصبانیت)
&میدونم که الان به شدت عصبی هستید قربان ولی....
_ولی چی؟!
&جسارت منو ببخشید ولی به نظرم به قرار برید! اگه رفتید و محموله ی مورد نظر رو گرفتید بعدش میتونیم کار رو یسره کنیم!
خیلی موقع کار کردن جذابه! اون نگاه های متمرکز شدش یجوریه که باعث میشه خود به خود به اون کاغذی که جلوشه حسودی کنی!
ناخوداگاه یه لبخند اومد روی لبم که سریع جمعش کردم و یه برگه ی سفید و یه مداد که روی میز بود رو برداشتم و شروع کردم به کشیدن یکسری تصاویر فرضی!
نمیدونم چند ساعت شد که روی پرونده ها متمرکز بود و داشت یکسری سند مهم امضا میکرد!
تا الان تقریبا دوتا صفحه پشت و رو رو تموم کردم!
دیکه خسته شده بودم و مداد رو روی میز غلت میدادم که یکی در زد و جونگ کوک هم گفت که بیاد تو و وقتی اومد دیدم بادیگاردشه!
خجالت می کشیدم که یکی منو توی این وضع ببینه و تا میخواستم بلند بشم جونگ کوک دستش رو دورم حلقه کرد و مانعم شد!
از خجالت سرمو انداختم پایین و موهام رو سریع ریختم روی صورتم تا قیافمو نبینه!
&ببخشید قربان،بد موقع مزاحم شدم؟!
_نه؛اتفاقا به موقع اومدی میخواستم صدات کنم که بیای!
&درخدمتم قربان
_اول بگو کار خودت چی بوده بعد بهت میگم!
& واقعیتش اینه که اومدم بهتون بگم یه مشکلی برامون پیش اومده و راجب فردا شبه!
_مشکل چیه؟(جدی)
&طرف مقابل گفته تحویل نمیدم تا خودتون نباشید!
_(خنده عصب)....فکر نکنم اونا در جایگاهی باشن که بخوان منو تحدید کنن!چطور جرعت کردن؟(عصبی)
&درسته قربان،ماهم چنین جوابی رو دادیم ولی مثل اینکه مرغشون یه پا داره!
_لعنت بهش!....خود حروم.زادش قراره توی اون خراب شده باشه؟!
&بله قربان. گفته که خودش شخصا میخواد باهاتون ملاقات کنه!
جونگ کوک خیلی عصبی بود! دارن درمورد کی حرف میزنن که انقدر داغ کرده؟
_هه! چه غلطا! یه پیر خرفت منو به حضور می طلبه! مرتیکه ی ......
( سعی در کنترل کردن عصبانیت)
&میدونم که الان به شدت عصبی هستید قربان ولی....
_ولی چی؟!
&جسارت منو ببخشید ولی به نظرم به قرار برید! اگه رفتید و محموله ی مورد نظر رو گرفتید بعدش میتونیم کار رو یسره کنیم!
- ۸.۰k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط