پدر خوانده عاشق پارت ۱0.
🔮ویو نویسنده🔮
با صدای هاپ هاپ بهوش امد به دور و برش نگاه کرد تو ماشینی بود که چپه شده بود ولی خودش فقط یکم صدمه دیده بود یونتانم تو دستش بود دستاش پر از خون بود فهمید دستش قبل از تصادف تیر خورده با لگد زد تو در ماشین تا باز بشه بعد از چند بار تلاش باز شد خودش و یونتانو بزور کشید بیرون بادیگاردا مرده بودن خون از بینیش و سرش می چکید صدای ویراژ ماشین شنید اول فکر کرد تهیونگ و هیونگاشن ولی اشتباه فکر می کرد چند تا بادیگارد غول پیکر ازش پیاده شدن.(نکته: بادیگارد دشمنو بادیگارد د نشون میدم)
بادیگارد د: به به چه پسر خوشگلی شرط می بندم زیرم خوب ناله کنی اما حیف باید زیر رئیسم ناله کنی جوجه.😏
کوک همینجوری عقب می رفت تا خورد به درخت.
کوک: تو.... کی... هستی...؟ 😰🥺(بغض)
بادیگارد د: من اینجا سوال می پرسم نه تو جوجه 😏.
کوک: من... بدردت... نمی خورم... خواهش.... می کنم.. ولم.. کن..(ترس، درد، بغض) 😰🥺.
بادیگارد د: بدرد من شاید نخوری ولی برای رئیسم زیر خواب خوبی هستی 😏.
بادیگارد د رو به بادیگاردای دیگه کرد و گفت.
بادیگارد د: بیارینش 😏.
بادیگارد ها: چشم 🫡.
بادیگارد ها می رفتن سمت کوک اما کوک از ترس گریه می کرد و می گفت نیایین جلو خواهش می کنم از ترس یونتانو سفت بغل کرده بود همینجوری از دست و سرش خون می رفت تا خواستن بهش دست بزنن که یهو.
ته: جرعت دارین بهش دست بزنین عوضی ها (عربده، سرد)
بله تهیونگ به همراه کلی بادیگارد امده بود برای نجات معشوقش.
بادیگارد د: ههه تو کی باشی؟ اها کیم بزرگ چطوری کیم اما این بچه برای منه پس برو یه زیر خواب دیگه برا خودت پیدا کن (قهقهه،تیکه) 🤣.
ته: خفهه شووو عوضی مگه خودت ناموس نداری به ناموس من دست درازی می کنی، بی فانوس (کلی فحش بدو بیراه داد) (عربده، عصبی) 🤬.
بادیگارد د: اوووو کیم غیرتی شد، نمی دونستم این بچه اینقدر برات مهمه پس من میبرمش. 😏
بادیگارد د تا خواست دست به کوک بزنه یکی از پشت پرید روش و گردنشو گاز می گرفت و اون یه نفر بم کوچولوی جونگکوک بود تا فهمید کوک تو خطره خودشو رسوند و اونو بادیگارد رو تیکه پاره کرد. تهیونگ هم به همه بادیگارداش گفت بقیه بادیگاردای دشمنو بگیرن هر کی هم مقاومت کرد بکشینش خودشم به سرعت رفت سمت کوک یونتانو از بغل کوک گرفت داد به بادیگارد تا ببرش تو ماشین، سر کوکو گذاشت رو پای خودش.
ته: کوک خوبی صدای منو می شنوی؟(نگران) 😰.
کوک: بدنم.... درد.... میکنه.... منو... از... اینجا... ببر.. 😭.(گریه، نیمه هوشیار)
ته: باشه تو گریه نکن پسر کوچولوم طاقت بیار تا بریم عمارت باشه؟ (نگران) 😟.
کوک: اهوم.... بمم... با... خودت... بیار.. 😭.
ته: باشه میارمش تو اروم باش نفس بکش باشه بانی من (نگران) 😟.
کوک از هوش رفت.
ته: کوکککک نههه نخوابببب لعنتیییی(نگران، بغض) 😟.
تهیونگ سریع کوکو بغل کرد بعد به بادیگاردش گفت بمم با خودشون بیارن سریع رفت سوار ماشین شد کوکم گذاشت رو پاش و با تمام سرعت رفت سمت عمارت جنگلی.
پرش زمانی به عمارت جنگلی 🏰.
پیاده شد کوکو بغل گرفت، درو زد نامجون باز کرد.
نامی: واییی داداش کوک چیشدهه (نگران) 😨.
تهیونگ نامجون زد کنار همینطور که می رفت بالا بقیه هم با ترس و نگرانی به کوک نگاه می کردن، تهیونگ برگشت گفت.
ته: شوگا زنگ بزن دکتر بگو سریع بیاد زود باش😰.
شوگا: باشه داداش 😰.(نگران)
ادامه دارد........
چطور بود؟
تا پارت بعد بای توت فرنگیا 🖐🏻🍓😘
با صدای هاپ هاپ بهوش امد به دور و برش نگاه کرد تو ماشینی بود که چپه شده بود ولی خودش فقط یکم صدمه دیده بود یونتانم تو دستش بود دستاش پر از خون بود فهمید دستش قبل از تصادف تیر خورده با لگد زد تو در ماشین تا باز بشه بعد از چند بار تلاش باز شد خودش و یونتانو بزور کشید بیرون بادیگاردا مرده بودن خون از بینیش و سرش می چکید صدای ویراژ ماشین شنید اول فکر کرد تهیونگ و هیونگاشن ولی اشتباه فکر می کرد چند تا بادیگارد غول پیکر ازش پیاده شدن.(نکته: بادیگارد دشمنو بادیگارد د نشون میدم)
بادیگارد د: به به چه پسر خوشگلی شرط می بندم زیرم خوب ناله کنی اما حیف باید زیر رئیسم ناله کنی جوجه.😏
کوک همینجوری عقب می رفت تا خورد به درخت.
کوک: تو.... کی... هستی...؟ 😰🥺(بغض)
بادیگارد د: من اینجا سوال می پرسم نه تو جوجه 😏.
کوک: من... بدردت... نمی خورم... خواهش.... می کنم.. ولم.. کن..(ترس، درد، بغض) 😰🥺.
بادیگارد د: بدرد من شاید نخوری ولی برای رئیسم زیر خواب خوبی هستی 😏.
بادیگارد د رو به بادیگاردای دیگه کرد و گفت.
بادیگارد د: بیارینش 😏.
بادیگارد ها: چشم 🫡.
بادیگارد ها می رفتن سمت کوک اما کوک از ترس گریه می کرد و می گفت نیایین جلو خواهش می کنم از ترس یونتانو سفت بغل کرده بود همینجوری از دست و سرش خون می رفت تا خواستن بهش دست بزنن که یهو.
ته: جرعت دارین بهش دست بزنین عوضی ها (عربده، سرد)
بله تهیونگ به همراه کلی بادیگارد امده بود برای نجات معشوقش.
بادیگارد د: ههه تو کی باشی؟ اها کیم بزرگ چطوری کیم اما این بچه برای منه پس برو یه زیر خواب دیگه برا خودت پیدا کن (قهقهه،تیکه) 🤣.
ته: خفهه شووو عوضی مگه خودت ناموس نداری به ناموس من دست درازی می کنی، بی فانوس (کلی فحش بدو بیراه داد) (عربده، عصبی) 🤬.
بادیگارد د: اوووو کیم غیرتی شد، نمی دونستم این بچه اینقدر برات مهمه پس من میبرمش. 😏
بادیگارد د تا خواست دست به کوک بزنه یکی از پشت پرید روش و گردنشو گاز می گرفت و اون یه نفر بم کوچولوی جونگکوک بود تا فهمید کوک تو خطره خودشو رسوند و اونو بادیگارد رو تیکه پاره کرد. تهیونگ هم به همه بادیگارداش گفت بقیه بادیگاردای دشمنو بگیرن هر کی هم مقاومت کرد بکشینش خودشم به سرعت رفت سمت کوک یونتانو از بغل کوک گرفت داد به بادیگارد تا ببرش تو ماشین، سر کوکو گذاشت رو پای خودش.
ته: کوک خوبی صدای منو می شنوی؟(نگران) 😰.
کوک: بدنم.... درد.... میکنه.... منو... از... اینجا... ببر.. 😭.(گریه، نیمه هوشیار)
ته: باشه تو گریه نکن پسر کوچولوم طاقت بیار تا بریم عمارت باشه؟ (نگران) 😟.
کوک: اهوم.... بمم... با... خودت... بیار.. 😭.
ته: باشه میارمش تو اروم باش نفس بکش باشه بانی من (نگران) 😟.
کوک از هوش رفت.
ته: کوکککک نههه نخوابببب لعنتیییی(نگران، بغض) 😟.
تهیونگ سریع کوکو بغل کرد بعد به بادیگاردش گفت بمم با خودشون بیارن سریع رفت سوار ماشین شد کوکم گذاشت رو پاش و با تمام سرعت رفت سمت عمارت جنگلی.
پرش زمانی به عمارت جنگلی 🏰.
پیاده شد کوکو بغل گرفت، درو زد نامجون باز کرد.
نامی: واییی داداش کوک چیشدهه (نگران) 😨.
تهیونگ نامجون زد کنار همینطور که می رفت بالا بقیه هم با ترس و نگرانی به کوک نگاه می کردن، تهیونگ برگشت گفت.
ته: شوگا زنگ بزن دکتر بگو سریع بیاد زود باش😰.
شوگا: باشه داداش 😰.(نگران)
ادامه دارد........
چطور بود؟
تا پارت بعد بای توت فرنگیا 🖐🏻🍓😘
- ۴۳.۵k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط