رمان عشق لجباز من

پارت ۷۶

صبح پاشدیم صبحونه خوردیم پاشدم برم دنبال بچه ها دوستام امروز از تهران میام واسه تولدم
تنها رفتم فرودگاه
بردیا:سلام خانوم خوشگل😂
انیتا:یادی از ما کردی ما انتظار نداشتیم بیایی دنبالمون😂
ارشام:😂😂
من:هارهار هار هار هار هار هار هار هار هار هار بیایید ببرمتون خونه خودمم برم آرایشگاه برای شب
برسام:اقایی کو؟ نکنه باز گذاشته رفته😂
من:فکر کن اون بره منم اینقدر اوکی باشم
سارا:اره هر وقت اقایی یه کاری براش میکنه میشه دیانای مهربون😐
رفتیم بچه هارو گذاشتم خونه و میخواستم برم ارایشگاه
متین:دیانا بیا بریم برسونمت ارسلان کار داشت
من:بش بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و متین رسوندم ارایشگاه

ارسلان

رفتم خونه پیش متین
من:بردیش؟
متین:اره داداش
من:مرس
متین:مطمعنی از کارت؟ فکراتو کردی؟ همش به همین سادگی نیس
من:تا حالا برای چیزی اینقدر مصمم نبودم🙄
متین:اوکی😄

دیانا

حدود ۶ ساعت ارایشگاهم طول کشید و بعدش رفتم لباس پوشیدم و برم سالن دیگه😁
ساعت حدود ۹ شب بود رفتم تو تالار مهمونا اومده بودن که البته کم کم بقیه هم اومدن
بردیا منو دید تعجب کرد اومد نزدیکم
من:چیه ادم ندیدی؟
بردیا:فکر میکردم لباسی که میپوشی خیلی باز تر از این باشه
من:ارسلان خوشش نمیاد بدنم تو چشم باشه😅
آنیتا:تو هم که چقدر حرف گوش کنی😂
من:دوست داشتن یعنی وقتی میدونی رو چیزی حساسه یا از کاری بدش میاد حواست هست که ناراحتش نکنی دوست داشتن یعنی همین…💞🙃
آنیتا:خوش به حالت که یکی رو داری مثل کوه پشتته و اینقدر خوشگل روت غیرتیه و دوستت داره🥲😍
من:حالا معلوم نیس عخشم کجاس هنوز نیومده که ساعت هشت و نیم باید میومد الان ۹ و ربعه😂



#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان
دیدگاه ها (۷۸)

پنهان عشق

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

پارت ۴که یهو دستم کشیده شد و کشیده شدم تو بغل یکی. سرمو بلند...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

Cruel Love پارت ۱۵ که صدای کشیده شدن صندلی اومد چرخیدم دیدم...

فیک تهیونگ

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔+ولم کن -عزیزم هیش +من عزیزتونیستم دستتو وردار*لیا+.......

وقتی میخواد بره سربازی part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط