رمان عشق مثلث پارت ۵
+اشکال نداره چه خوشگل شدی
&مرسی تو هم همینطور لیدی
+ممنون بریم
&ارع بریم
از زبون نویسنده
پسرا تو رستوران منتظر سوجین بودن جیمین و تهیونگ نمیدونستن که مین سو هم میاد و جونگ کوک یادش رفته بود بگه
_اوفف پس کی میاد
×الاناست که برسن
+ام سلام
همشون برگشتن سمت سوجین
×عا سلام چطوری سوجین سلام مین سو
&سلام
@س..ل..ا..م
_سل..ا.م
جیمین دم گوشه جونگ کوک
@چرا نگفتی مین سو هم میاد
×واقعا یادم رفت
@خوب من تهونگم
_منم جیمینم خوشبختم
+منم سوجینم خوشبختم
_ام و شما چیه سوجین هستین (به مین سو میگه)
&ببخشید خودمو معرفی نکردم من مین سو هستم دوست بچگی سوجین
@اها که اینطور خوشبختم
&منم همینطور
×خوب بچه ها چی میخورین
همه یه غذا انتخاب کردن
وقتی خوردن شمارشون رو بهم دادن و رفتن خونه
فردا صبح پاشدن صبحونه خوردن رفتن مدرسه امروز امتحان داشتن معلم جاشونو عوض میکردن جیمین رفت بغل دست سوجین نشست شروع کردن به نوشتن ولی سوجین دید جیمین نمینویسه
فهمید که نخونده بود
+نخوندی؟
_عاا نه
سوجین تو یه ورق جوابارو نوشت و داد به جیمین
_این چیه؟
+جواب امتحانه بنویس
_ممنون
وقتی امتحان سوجین تموم شد رفت حیاط (هرکس امتحانش تموم بشه میره حیاط) داشت قدم میزد که جیمین از پشت گفت
_بابت جوابا ممنونم
+خواهش میکنم
_میشه بعد از درس یه جا همو ببینیم
+باشه
_خوبه بعد درس باهم خارج میشیم اوکی؟
+اوکی
رفتن سر کلاس وفتی درس تموم شد سوجین به مین سو گفتش که با جیمین قرار میزاره جیمینم به کوک و ته گفتش که میخوان قرار بزارن
جیمین و سوجین داشتن پیاده را میرفتن
_ام کجا میخوای بریم؟
+نمیدونم به نظرتکجا خوبه
_خوب بشین رو این نیمکت من الان میام
+اوکی
جیمین رفت و با دوتا بستنی قیفی اومد
_بیا
+وایی ممنون
نشستن داشتن میخوردن و میخندیدن
سوجین از خنده داشت میمرد(چون جیمین جوک تعریف میکرد)
جیمین زل زده بود به سوجین که سوجین فهمید و زود خودشو جمع کرد
+واقعا خیلی خوش گذشت ممنونم
_....
+جیمین...جیمین؟
_عام بلع ببخشید حواسم نبود
+میگم خیلی خوش گذشت ممنون
_اها خواهش میکنم
+خوب دیگه بریم
_باش
سوجین و جیمین داشتن راه میرفتن پیاده که یهو فهمیدن
از یه جایی آب داره میریزه روشون وقتی قشنگ دقت کردن فهمیدن (بچه ها اون شلنگ آبایی که به گل ها آب میریزه اسمشون رو نمیدونم)دارن خیس میشن ا اینکه خیس شدن بدشوننمیومد پس آب بازی میکردن جیمین دنبال سوجین میرف که سوجین پاش پیچ خورد اوفتاد زمین که جیمین روش اوفتاد فاصله شون از دومیلی متر کمتر بود به چشم های هم دیگه زل زده بودن که جیمین چشماشو گرفت رو لب سوجین
سوجین متوجه شد و جیمین و هل داد و بلند شد
+خیله خوب پاشو بریم
_ام باشه
داشتن پیاده میرفتن خونه
+وایی خیلی سرده
_سردته خوب خیلی عادی هستش وقتی به اندازه کافی خیس شدیم
+ارع راست میگی
رسیدن خونه جیمین رو به سوجین گفت
_خیله خوب برو تو تا سرما نخوردی
+باشه ممنون خیلی خوش گذشت
بعد سوجین نزدیک جیمین رفت و یه بوسه آروم روی لوپ جیمیمن کاشت جیمین سرجاش میخ کوپ شده بود نمیتونست کاری کنه
_جیمین...جیمین
_عاا خیلی ممنون به منم خوش گذشت
+بای
_بای
سوجین رفت خونه دید مین سو خوابیده پس رفت اتاقش یه دوش گرم گرفت و خودشو پرت کرد رو تخت داشت به جیمین فک میکردو نفهمید چجوری خوابش برد
فلش بگ پیش جیمین
رفت خونه دید تهیونگ خوابه(بچه ها جونگ کوک اینجا رفته خونه دوستش بمونه)
جیمین رفت دوش گرف و لباساشو عوض کرد و پیش تهیونگ خوابید (باهم تو یه تخت میخوابن)
که سرش و برگردند اون ور و چشمش به سنجاق مو سوجین
خورد برداشت بهش نگاه
اوفتاد یه لبخند رو لب هاش نشست
تهیونگ فهمید و درحالی که چشماش بسته بود
@دوسش داری؟
جیمین برگشت و به تهیونگ نگاه کرد با تعجب بهش گفت
_نمیدونم چطور مگه
@خیلی تو فکری اصلا سنجاقشم پیش تو مونده یعنی دوسش داری دیگه
_فک کنم ارع
@به نظرم فراموشش کن شاید اون یکی دیگه رو دوس داره یا شایدم یکی اونو دوس داره
_تهیونگ تو چی میگی
تهیونگ چشماشو باز کرد و به جیمین نگاه میکرد
@مگه نشنیدی چی گفتم؟
_من خیلی خستم میخوام بخوابم
@....
فردا صبح
&مرسی تو هم همینطور لیدی
+ممنون بریم
&ارع بریم
از زبون نویسنده
پسرا تو رستوران منتظر سوجین بودن جیمین و تهیونگ نمیدونستن که مین سو هم میاد و جونگ کوک یادش رفته بود بگه
_اوفف پس کی میاد
×الاناست که برسن
+ام سلام
همشون برگشتن سمت سوجین
×عا سلام چطوری سوجین سلام مین سو
&سلام
@س..ل..ا..م
_سل..ا.م
جیمین دم گوشه جونگ کوک
@چرا نگفتی مین سو هم میاد
×واقعا یادم رفت
@خوب من تهونگم
_منم جیمینم خوشبختم
+منم سوجینم خوشبختم
_ام و شما چیه سوجین هستین (به مین سو میگه)
&ببخشید خودمو معرفی نکردم من مین سو هستم دوست بچگی سوجین
@اها که اینطور خوشبختم
&منم همینطور
×خوب بچه ها چی میخورین
همه یه غذا انتخاب کردن
وقتی خوردن شمارشون رو بهم دادن و رفتن خونه
فردا صبح پاشدن صبحونه خوردن رفتن مدرسه امروز امتحان داشتن معلم جاشونو عوض میکردن جیمین رفت بغل دست سوجین نشست شروع کردن به نوشتن ولی سوجین دید جیمین نمینویسه
فهمید که نخونده بود
+نخوندی؟
_عاا نه
سوجین تو یه ورق جوابارو نوشت و داد به جیمین
_این چیه؟
+جواب امتحانه بنویس
_ممنون
وقتی امتحان سوجین تموم شد رفت حیاط (هرکس امتحانش تموم بشه میره حیاط) داشت قدم میزد که جیمین از پشت گفت
_بابت جوابا ممنونم
+خواهش میکنم
_میشه بعد از درس یه جا همو ببینیم
+باشه
_خوبه بعد درس باهم خارج میشیم اوکی؟
+اوکی
رفتن سر کلاس وفتی درس تموم شد سوجین به مین سو گفتش که با جیمین قرار میزاره جیمینم به کوک و ته گفتش که میخوان قرار بزارن
جیمین و سوجین داشتن پیاده را میرفتن
_ام کجا میخوای بریم؟
+نمیدونم به نظرتکجا خوبه
_خوب بشین رو این نیمکت من الان میام
+اوکی
جیمین رفت و با دوتا بستنی قیفی اومد
_بیا
+وایی ممنون
نشستن داشتن میخوردن و میخندیدن
سوجین از خنده داشت میمرد(چون جیمین جوک تعریف میکرد)
جیمین زل زده بود به سوجین که سوجین فهمید و زود خودشو جمع کرد
+واقعا خیلی خوش گذشت ممنونم
_....
+جیمین...جیمین؟
_عام بلع ببخشید حواسم نبود
+میگم خیلی خوش گذشت ممنون
_اها خواهش میکنم
+خوب دیگه بریم
_باش
سوجین و جیمین داشتن راه میرفتن پیاده که یهو فهمیدن
از یه جایی آب داره میریزه روشون وقتی قشنگ دقت کردن فهمیدن (بچه ها اون شلنگ آبایی که به گل ها آب میریزه اسمشون رو نمیدونم)دارن خیس میشن ا اینکه خیس شدن بدشوننمیومد پس آب بازی میکردن جیمین دنبال سوجین میرف که سوجین پاش پیچ خورد اوفتاد زمین که جیمین روش اوفتاد فاصله شون از دومیلی متر کمتر بود به چشم های هم دیگه زل زده بودن که جیمین چشماشو گرفت رو لب سوجین
سوجین متوجه شد و جیمین و هل داد و بلند شد
+خیله خوب پاشو بریم
_ام باشه
داشتن پیاده میرفتن خونه
+وایی خیلی سرده
_سردته خوب خیلی عادی هستش وقتی به اندازه کافی خیس شدیم
+ارع راست میگی
رسیدن خونه جیمین رو به سوجین گفت
_خیله خوب برو تو تا سرما نخوردی
+باشه ممنون خیلی خوش گذشت
بعد سوجین نزدیک جیمین رفت و یه بوسه آروم روی لوپ جیمیمن کاشت جیمین سرجاش میخ کوپ شده بود نمیتونست کاری کنه
_جیمین...جیمین
_عاا خیلی ممنون به منم خوش گذشت
+بای
_بای
سوجین رفت خونه دید مین سو خوابیده پس رفت اتاقش یه دوش گرم گرفت و خودشو پرت کرد رو تخت داشت به جیمین فک میکردو نفهمید چجوری خوابش برد
فلش بگ پیش جیمین
رفت خونه دید تهیونگ خوابه(بچه ها جونگ کوک اینجا رفته خونه دوستش بمونه)
جیمین رفت دوش گرف و لباساشو عوض کرد و پیش تهیونگ خوابید (باهم تو یه تخت میخوابن)
که سرش و برگردند اون ور و چشمش به سنجاق مو سوجین
خورد برداشت بهش نگاه
اوفتاد یه لبخند رو لب هاش نشست
تهیونگ فهمید و درحالی که چشماش بسته بود
@دوسش داری؟
جیمین برگشت و به تهیونگ نگاه کرد با تعجب بهش گفت
_نمیدونم چطور مگه
@خیلی تو فکری اصلا سنجاقشم پیش تو مونده یعنی دوسش داری دیگه
_فک کنم ارع
@به نظرم فراموشش کن شاید اون یکی دیگه رو دوس داره یا شایدم یکی اونو دوس داره
_تهیونگ تو چی میگی
تهیونگ چشماشو باز کرد و به جیمین نگاه میکرد
@مگه نشنیدی چی گفتم؟
_من خیلی خستم میخوام بخوابم
@....
فردا صبح
- ۳۷.۰k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط