{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی زنگ ﺯﺩه دفتر یکی از علما می پرسه

یکی زنگ ﺯﺩه دفتر یکی از علما می پرسه

من داشتم تو اشپزخونه راه می رفتم یهو پام لیز خورد و یه لیوان اب و دوتا دُلمه برگ مو و دوتا زولبیا و یه دوتا خرما رفت تو دهنم و قورت دادم ( ناخواسته )
حاج اقا الان باید چی کار کنم؟
..حاج اقا میگه:

برو چای بخور
دیدگاه ها (۴)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.35(روایت از زبان جونگ ک...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

پارت ۲

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

برده عمارت جئون

زندگی جدید p3که یه صدایی شنیدم بکی : انیا پاشو رسیدیم پاشو د...

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

lost leaves/رمان جیمین

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط