وکیل اقای جئون
PART ¹²
_ اینکه دوسش نداری
+تو حرفامونو شنیدی؟
_خب.....اره
+خب...اره باید یه زمانی بهش بگم تا دیر نشده
_حالا اینارو ول کن.بگو ببینم این دختره چجور ادمیه؟
+خوشگله،دلسوزه،کیوته و از همه مهمتر یه کاری کرده که دلمو برده (همراه با لبخند)
_اییییییشششش.اگه جرعت داری برو به خودش بگو
وقتی از ساختمون اومدیم بیرون ازم پرسید بریم بیرون یانه. منم گفتم باشه
+ماشین داری؟
_نه
+چه خوب
_چی؟
+هیچی. بیا با ماشین من بریم
ویو جونگکوک:
سوار ماشین شدیم.هنوز چیز زیادی ازش نمیدونم
پس بهتر بود بریم یه جایی تا باهم حرف بزنیم
+کجا بریم؟
_اممم. این نزدیکیا یه پارک هست نظرت چیه بریم اونجا؟
+باشه
وقتی رسیدیم پارک شروع کردیم به قدم زدن که ات ذوق زده شد
+چیزی شده
_دکه بستنی فروشی(با ذوق دکه بستنی فروشی رو نشون داد)بریم بستنی بگیریم؟
+خیلی خوب باشه
رفتیم یه بستنی برای خودم و یکی هم یرای ات خریدم
ات روی یکی از نیمکت های پارک نشسته بود و منتظر بود تا بیام.
یکی از بستنی هارو بهش دادم ازم تشکر کرد و شروع کرد به لیس زدن بستنی
خیلی کیوت و خوردنی شده بود. انقدر محوش شدم که همچی یادم رفت که با صدای ات به خودم اومدم
_بستنیت اب شد
_اااه...درست میگی.
تا اومدم بستنیمو بخورم یه بچه اومدو گفت
:عمو گل میخوای؟
+نه مرسی
:برای زنت بخر(ذات فیلم های ایرانی😂😂)
ادامه دارد...
_ اینکه دوسش نداری
+تو حرفامونو شنیدی؟
_خب.....اره
+خب...اره باید یه زمانی بهش بگم تا دیر نشده
_حالا اینارو ول کن.بگو ببینم این دختره چجور ادمیه؟
+خوشگله،دلسوزه،کیوته و از همه مهمتر یه کاری کرده که دلمو برده (همراه با لبخند)
_اییییییشششش.اگه جرعت داری برو به خودش بگو
وقتی از ساختمون اومدیم بیرون ازم پرسید بریم بیرون یانه. منم گفتم باشه
+ماشین داری؟
_نه
+چه خوب
_چی؟
+هیچی. بیا با ماشین من بریم
ویو جونگکوک:
سوار ماشین شدیم.هنوز چیز زیادی ازش نمیدونم
پس بهتر بود بریم یه جایی تا باهم حرف بزنیم
+کجا بریم؟
_اممم. این نزدیکیا یه پارک هست نظرت چیه بریم اونجا؟
+باشه
وقتی رسیدیم پارک شروع کردیم به قدم زدن که ات ذوق زده شد
+چیزی شده
_دکه بستنی فروشی(با ذوق دکه بستنی فروشی رو نشون داد)بریم بستنی بگیریم؟
+خیلی خوب باشه
رفتیم یه بستنی برای خودم و یکی هم یرای ات خریدم
ات روی یکی از نیمکت های پارک نشسته بود و منتظر بود تا بیام.
یکی از بستنی هارو بهش دادم ازم تشکر کرد و شروع کرد به لیس زدن بستنی
خیلی کیوت و خوردنی شده بود. انقدر محوش شدم که همچی یادم رفت که با صدای ات به خودم اومدم
_بستنیت اب شد
_اااه...درست میگی.
تا اومدم بستنیمو بخورم یه بچه اومدو گفت
:عمو گل میخوای؟
+نه مرسی
:برای زنت بخر(ذات فیلم های ایرانی😂😂)
ادامه دارد...
- ۳.۹k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط