فیکِ خون‌آشامِ وحشی؛(1)

×خب،سر صحنه بایست باید دوباره صحنه رو بگیریم
با خستگی لب زدم
+مگر صحنه‌ی قبل چه مشکلی داشت کارگردان؟
×تو و جونگکوک اونطور که باید می‌بود همدیگه رو نگاه نکردید!
چشمامو توی حلقه چرخوندم
+الان مشکل نگاه کردنِ من و جونگکوکه؟
قدمی سمتم برداشت و تویِ 2 قدمیم قرار گرفت
×تو قرار بود بازیگر بشی،و الان داری توی مقابلِ سلبریتی و کارگردان و.. هایِ معروفِ جهان اجرا میکنی!چی بهتر از این؟
دست به سینه ایستادم و زیرِ لب ملایم زمزمه کردم
+بهتره بگی چی بدتر از این!
×چیزی گفتی؟
با قاطعیت گفتم
+نه،انتظار داشتی چیزی بگم؟
×خب پس دوباره صحنه فیلم برداری میشه،برو سرِ صحنه!
لعنت به خویِ خجالتی بودنم..لعنت به اینکه صاف نمی‌تونم ارتباطِ چشمی با پسرا برقرار کنم..اصلا چرا رشته‌ی بازیگری رو انتخاب کردم وقتی میدونستم انقدر خجالیتم؟!
البته که الان کاری نمیشه کرد..
3 تا قدمِ بزرگ برداشتم و مقابلِ مَردِ خوشتیپی که دلمو بُرده بود قرار گرفتم
نگاهش رو رویِ اجزای صورتم چرخوند و نگاهش روی لبام ثابت موند..
انگشتشو گوشه‌ی لبم کشید که به خودم لرزیدم
سریع مچ دستش رو گرفتم
با لکنتی که از عشق و ترس و استرس مخلوط شده بود لب زدم
+چ..چیکار میکنی؟
صدایِ بهشتیش که به خاطرِ خستگی بم شده بود از گلوش خارج شد
_لبت پاره شده دختر!سریع برو خونش رو پاک کن
اما چرا انقدر مضطرب بود؟
آروم رفتم و دستمالی از اعضایِ پشت صحنه گرفتم و رویِ لبم کشیدم
صدایِ نفس هایِ تندش رو می‌شنیدم،با استرس قدم برمیداشت و سعی می‌کرد سمتم برنگرده..
برایِ لحظه‌ی کوتاهی چشماش رو تویِ چشمام داد..یه رگِ سرخی داشت..
چرا انقدر وحشتناک شده بود؟
×خب دیگه،شروع کنید
دوباره مقابلش قدم برداشتم،مثلا نقشِ خون‌آشام رو داشت که دختری رو گیر انداخته بود و عاشقش شده بود و الان میخواست بهش اعتراف کنه
خوشبختانه اون دختر من بودم،تازه صحنه‌ی بوسه هم تویِ این سکانس بود
ولی یه چیزی که انقدر طبیعیه دندان هاییه که گریمور برایِ جونگکوک گذاشته!چشم هاش،دندان هاش و قیافش درست عینِ خون‌آشاماست و اگه یکم دیگه تویِ این سریال بازی کنم باورم میشه که جونگکوک واقعا یه خون‌آشامه!
نگاهمو به صورتِ بی‌نقصش دادم که متقابلا همین کار رو انجام داد
قرار بود دیالوگ هارو بگیم
من آروم و شمرده شمرده دیالوگ هارو میگفتم ولی اون با لحنی قابل از بی‌طاقتی انگار که چیزی اذیتش می‌کرد لب می‌زد
نگرانش شده بودم،قرار بود همو ببوسیم،صورتشو نزدیک آورد و خواست من رو ببوسه که پشیمون شد..سرش رو عقب برد و دستش رو به معنایِ کات نشون داد!
_ببخشید جنابِ کارگردان من واقعا این صحنه رو نمیتونم انجام بدم،یا حداقل امروز!اگر میشه صحنه اش بمونه برای فردا یا روزهایی دیگه!
سریع از محل فیلم برداری بیرون زد،کتمو دستم گرفتم و دنبالش دویدم
بیش از حد نگرانش بودم..هرچی باشه اون دوست و یا بهتره بگم عشقمه!
+جونگکوک!جونگکوک
ایستاد که سرم با کمرش برخورد کرد
بعد از چند ثانیه سمتم برگشت،تیله هایِ مشکی رنگش به رنگِ قرمز تغییر پیدا کرده بودن..
با ترس قدمی به سمتِ عقب برداشتم
+ح..حالت..
_نه،خوب نیستم میشه بری؟
+چ..چشمات..
_چیز خاصی نیست،لطفا بذار برم من خوبم
+باشه،ولی کمکی اگر از دستم بر اومد بگو لطفا!
هوفی کشید که تیله هاش دوباره مشکی و معصوم شدن،مثلِ یه لیتل بانی!.
_شاید روزی که حقیقت برملا بشه بتونی کمکم کنی!شایدم مثلِ بقیه از ترس فرار کنی و دیگه حتی توی چشمام نگاه نکنی..
بعد از اتمامِ جمله‌اش سوارِ ماشینش شد و از اون منطقه فاصله گرفت..
دقیقا منظورش از حقیقت چی بود؟من چه چیزی رو نمیدونستم؟
دیدگاه ها (۲)

فراگمان دوم قسمت ۳۷ این دریا طغیان خواهد کرد💆🏻‍♀️وایییی چه ف...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت دهم | نشانه های خون اشامییونگی فوراً به...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

دختر و پارتی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p71«نه، نمی‌دونی. مطمئن بودم اگه یه کلمه...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

پارت ۶۴

کپشننننننننن🛐🥂دوردونه سکسی🤤📵پارت نوه +تموم شد ..صدایی نشنیدم...

وقتی پریود میشه part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط