روز هفدهم سکوت

عنوان: «روز هفدهمِ سکوت»

آسمان دیگر هرگز آبی نشد.

خورشید از پشت مه زرد نمی‌تابید، تنها سایه‌ای از روشنایی پژمرده بود که روز و شب را بی‌معنا کرده بود.
در خیابان‌هایی که روزی پر از زندگی و صدای ماشین‌ها بود، حالا فقط زوزهٔ باد می‌پیچید میان پنجره‌های شکسته و دیوارهای نیمه‌فروریخته.

او تنها مانده بود؛ نه نامی داشت، نه صدایی شنیده می‌شد جز صدای کفش‌هایش روی آسفالت ترک‌خورده. کوله‌اش سبک بود، نه به‌دلیل آماده بودن، بلکه چون دیگر چیزی برای برداشتن باقی نمانده بود.

دیواری را رد کرد که رویش با خون خشک‌شده نوشته شده بود:
"آنها هنوز اینجایند... اما دیده نمی‌شوند."

از گوشه‌ای، رد بویی سوخته آمد. نه دود، نه آتش—بوی چیزی که انگار هرگز زنده نبوده. پشت سرش صدایی تیک‌تیک کرد... اما ساعت‌ها سال‌هاست که ایستاده‌اند. او نایستاد، فقط تندتر قدم برداشت.

در آینه شکستهٔ ماشین رهاشده‌ای، خودش را دید. یا شاید نه. تصویری تار، چشمی اضافه، لبخندی که مال او نبود...

در روز هفدهمِ سکوت، آدمی دیگر باقی نمانده بود. فقط او و چیزی که از دور نزدیک می‌شد.
و آسمانی که نگاه می‌کرد… بدون پلک زدن.

#هنر #هنری #هنرمند #هنرمندان #هنر_دیجیال #هوش_مصنوعی
#داستان #داستان_کوتاه #داستان_نو #داستان_جالب #داستان_نویسی #نویسندگی_دیجیتال #هنر_هوش_مصنوعی
دیدگاه ها (۶)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.16(روایت از زبان ا.ت)...

کائوری و سائه

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️چون درِ سیزدهم آرام‌آرام شروع به باز شدن ک...

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

پارت ۴۳

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_61فصل بیست‌وهفت...

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط