پارت ۷_
ویو آیکو
یه برگه برداشتمو روش نوشتم از طرف ملکه ات، :
میدونم که عاشقمی زودتر اعتراف کننن💃💃
بعدشم برگه رو گذاشتم توی جامدادیم و وقتی معلم حواسش نبود پرتش کردم به سمت باکوگو و خورد تو کله اش
حساب عصبانی شد اییی خداااا چقد حال میده اعصابش رو خورد کنی😂😂🗿🪱💃
ویو باکوگو:
اون نفلههه یهو جامدادیشو پرت کرد خورد تو کلم .. نفلهههههه میکشمششش
با عصبانیت بازش کردم توش یه برگه بود بازش کردم ، توش رو خوندم و ..
چیییی ؟؟؟ ای نفففففلههههههه ی ...!
سرخ شده بودم و داشتم از عصبانیت سکته میکردم نگاش کردم دیدم داره ابرو هاشو بالا پایین میبره ای خدااا!
ویو آیکو:
ای جان ای جان قیافش رو نگا🤣🤣
چقد باحاله وایی خدااا!😂😂🤩
زنگ تفریح:
شوتو: هی آیکو اون چی بود پرت کردی ب باکوگو؟
آیکو: هیچی خودش میدونه😈نگاه به باکوگو*
کریشیما:[ خطاب به باکوگو*]
هی پسر چی دیدی اونجوری سرخ شده بودی ها؟
باکوگو: خفه شووو نفله به تو هیچ ربطی نداره
سرخ*
کامیناری: هی ببینم چی بود ها؟
گرفتن برگه از باکوگو*
باکوگو: بده منننننن اونو نفلههههه!
سرخ*
عصبی*
آیکو با دیدن قیافه ی باکوگو:
واییی خداا🤣🤣🤣
مینا: آیکو ، اون چیه ها ها؟ بگو😆
آیکو🤣🤣
خودش میدونه! 😈😆
نگاه به باکو*
باکو: سرخ تر شدن*
آیکو:🤣🤣🤣
کامیناری: هی باکو اینجا چی نوشته ها؟😂
و با صدای بلند برای کل کلاس میخونه
باکوگو: مرز سرخی و عصبانیت رو رد کرده*
آیکو وقتی باکو را می بیند :🤣
....
________------------_____________
و اینگونه بود که آیکو باکو را سکته میده....
دوستان منتظر پارت بعد بمونید .
و طبق معمول میگم، منتظر کامنتاتونم
سایونارااا😃😃
یه برگه برداشتمو روش نوشتم از طرف ملکه ات، :
میدونم که عاشقمی زودتر اعتراف کننن💃💃
بعدشم برگه رو گذاشتم توی جامدادیم و وقتی معلم حواسش نبود پرتش کردم به سمت باکوگو و خورد تو کله اش
حساب عصبانی شد اییی خداااا چقد حال میده اعصابش رو خورد کنی😂😂🗿🪱💃
ویو باکوگو:
اون نفلههه یهو جامدادیشو پرت کرد خورد تو کلم .. نفلهههههه میکشمششش
با عصبانیت بازش کردم توش یه برگه بود بازش کردم ، توش رو خوندم و ..
چیییی ؟؟؟ ای نفففففلههههههه ی ...!
سرخ شده بودم و داشتم از عصبانیت سکته میکردم نگاش کردم دیدم داره ابرو هاشو بالا پایین میبره ای خدااا!
ویو آیکو:
ای جان ای جان قیافش رو نگا🤣🤣
چقد باحاله وایی خدااا!😂😂🤩
زنگ تفریح:
شوتو: هی آیکو اون چی بود پرت کردی ب باکوگو؟
آیکو: هیچی خودش میدونه😈نگاه به باکوگو*
کریشیما:[ خطاب به باکوگو*]
هی پسر چی دیدی اونجوری سرخ شده بودی ها؟
باکوگو: خفه شووو نفله به تو هیچ ربطی نداره
سرخ*
کامیناری: هی ببینم چی بود ها؟
گرفتن برگه از باکوگو*
باکوگو: بده منننننن اونو نفلههههه!
سرخ*
عصبی*
آیکو با دیدن قیافه ی باکوگو:
واییی خداا🤣🤣🤣
مینا: آیکو ، اون چیه ها ها؟ بگو😆
آیکو🤣🤣
خودش میدونه! 😈😆
نگاه به باکو*
باکو: سرخ تر شدن*
آیکو:🤣🤣🤣
کامیناری: هی باکو اینجا چی نوشته ها؟😂
و با صدای بلند برای کل کلاس میخونه
باکوگو: مرز سرخی و عصبانیت رو رد کرده*
آیکو وقتی باکو را می بیند :🤣
....
________------------_____________
و اینگونه بود که آیکو باکو را سکته میده....
دوستان منتظر پارت بعد بمونید .
و طبق معمول میگم، منتظر کامنتاتونم
سایونارااا😃😃
- ۲۰.۱k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط