Ep 2: where is jang
موهایش را با خشونت حیوانی کشید، طوری که گردن جانگ با صدای خفیفی تقتق کرد.
نگاهش با وحشت به چشمان بیاحساس لی دوخته شد؛ نای فریاد نداشت، اما نگاهش التماس میکرد.
خون انگار در رگ همه منجمد شد.
هیچکس نفس نکشید.
لی، بیآنکه پلک بزند، لیوان شراب جانگ را برداشت؛ چرخاند… و ناگهان با حالتی نفرتبار، شراب سرخ را روی صورتش پاشید.
شراب مثل خون روی صورتش لغزید…
لبهای زخمیاش شروع به لرزیدن کردند.
در سکوتی سرد، صدای تیغ چاقو که روی چینی بشقاب کشیده شد، لرزه به تن همه انداخت.
کیم، آرام لبخند زد.
«شراب ۱۳۸ ساله رو میریزی روی یه موش؟ هه… حیفه.»
با چاقو هنوز خونی نشده، جلو آمد. سر جانگ را با یک حرکت به عقب فشرد؛ حالا گردنش کشیده شده، گلویش در معرض…
کیم چاقو را داخل دهانش فرو برد. آرام… بیعجله… و عمق بریدگی را حس کرد. لبش شکافت، گوشت از هم دریده شد.
جانگ تقلا نکرد. فقط صدای نالهاش مثل خرخر حیوانی نیمهزنده از گلویش بیرون آمد.
خون از لبهی پارهشده لبهایش سرازیر شد… و مثل ماری باریک از چانهاش لغزید، گردنش را رنگ زد، به یقهی پیراهن رسید.
کیم زمزمه کرد:
«بریز.»
لی با حرکتی موزون، باقی شراب را در دهان گشوده و خونی او ریخت.
مایع داغ، با زخم آمیخته شد؛ ترکیبی از شراب، خون و سوزشی که جانگ را وادار به فریادی بیصدا کرد.
لحظهای بعد، قطرهای سنگین از شراب-خون روی چشمش چکید.
جانگ دیگر نمیلرزید؛ فقط میسوخت.
کیم برگشت، نشست.
«لیوان من هنوز خالیه.»
نگاهش با وحشت به چشمان بیاحساس لی دوخته شد؛ نای فریاد نداشت، اما نگاهش التماس میکرد.
خون انگار در رگ همه منجمد شد.
هیچکس نفس نکشید.
لی، بیآنکه پلک بزند، لیوان شراب جانگ را برداشت؛ چرخاند… و ناگهان با حالتی نفرتبار، شراب سرخ را روی صورتش پاشید.
شراب مثل خون روی صورتش لغزید…
لبهای زخمیاش شروع به لرزیدن کردند.
در سکوتی سرد، صدای تیغ چاقو که روی چینی بشقاب کشیده شد، لرزه به تن همه انداخت.
کیم، آرام لبخند زد.
«شراب ۱۳۸ ساله رو میریزی روی یه موش؟ هه… حیفه.»
با چاقو هنوز خونی نشده، جلو آمد. سر جانگ را با یک حرکت به عقب فشرد؛ حالا گردنش کشیده شده، گلویش در معرض…
کیم چاقو را داخل دهانش فرو برد. آرام… بیعجله… و عمق بریدگی را حس کرد. لبش شکافت، گوشت از هم دریده شد.
جانگ تقلا نکرد. فقط صدای نالهاش مثل خرخر حیوانی نیمهزنده از گلویش بیرون آمد.
خون از لبهی پارهشده لبهایش سرازیر شد… و مثل ماری باریک از چانهاش لغزید، گردنش را رنگ زد، به یقهی پیراهن رسید.
کیم زمزمه کرد:
«بریز.»
لی با حرکتی موزون، باقی شراب را در دهان گشوده و خونی او ریخت.
مایع داغ، با زخم آمیخته شد؛ ترکیبی از شراب، خون و سوزشی که جانگ را وادار به فریادی بیصدا کرد.
لحظهای بعد، قطرهای سنگین از شراب-خون روی چشمش چکید.
جانگ دیگر نمیلرزید؛ فقط میسوخت.
کیم برگشت، نشست.
«لیوان من هنوز خالیه.»
- ۱.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط