وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨

وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨
پارت ۴
اسلاید دوم:لباس تهیونگ

تهیونگ بعد گفتن این حرف از خونه خارج شد
رفت به شرکت اونجا قرار بود چند تا عکس برای کمپانی ارسال کنن
(ویو ته ته)رفتم که لباس پرو کنم برای عکاسی اماده بشم لباسمو پوشیدم و برا عکاسی اماده شدم اولین عکسی که گرفتم گوشیم زنگ خورد یونگی بود ↓↓↓
مکالمه ↓↓↓🚷
یونگی:تهیونگ کجایی بیااا جونک کوک و جمش کنن

ته ته:باز چیکار کرده 😮‍💨

یونگی:رزی و برده تو اتاق درو قفل کرده خدا میدونه چه بلایی میخواد سرش بیاره

ته ته:خدایا من چه گناهی کردم....😫

یونگی: عرعرات تموم شد بیا 😑
↑↑↑↑↑↑↑

(ویو ته ته)ماشینو روشن کردمو با ۳۰۰تاسرعت به امارت رسیدم درو باز کردم کتمو انداختم رو مبل و به سمت طبقه بالا حرکت کردم
یونگی:چه عجب سیندرلا تشریف فرما شدن 😏
ته ته:ببند عصاب ندارم آیو امروز ببر خونتون اول برو به کمپانی بگو عکاسی رو بندازه عقب دوم برای فردا خدمتکارارو تو راه رو به صف کنم منم تکلیف کوک رو روشن کنم

یونگی:مگهه من نوکرتم به کوک بگو

ته ته:کوک امشب با تخت قرار داره

یونگی: اوه اوکی
ادامه دارد.....
به دلایلی نمیاد بخاطر همین بقیشو فردا میزارم


در خماری بمانید 😁
دیدگاه ها (۳)

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

شاگرد لوس من

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

تک پارتی تهکوک وقتی کوکی روی ته دست بلند می‌کنه.....ویو: امر...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

فیک تهیونگ

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط