قانون نانوشته - P²
فوشیگورو مگومی که در جایگاه دست راست قرار داشت مدتی در فکر فرو رفت و در حالی که با دستش چانهاش را نگه داشته بود صورت خنثیاش را به سمت امپراطورش برگرداند ، با لحنی بیحس به حرف آمد : << سه بار در روز کتکش بزنید؟ >> ساتورو بدون آنکه نیم نگاهی به او بیندازد دستش را به نشانه توقف بالا آورد و با درماندگی گفت : << تو لازم نیست جواب بدی ... >> مگومی با نفهمی سرش را خاراند و دیگر چیزی نگفت .
نگاههای ناامید افراد بر روی کوگیساکی نوبارا نشست که در آن زمان در حال ساختن طنابی سرخ از جنس نیروی معنوی بود . نوبارا لبهای صورتی و باریکش را روی هم فشرد و با احتیاط به مرد مورد علاقهاش نگریست . چگونه یک زن میتوانست به مردی که عاشقش بود راهکارهای عشقی بدهد تا به شخص دیگری ابراز علاقه کند؟!او احتمالا از حسادت به آن شخص خواهد مرد!
نوبارا ساکت ماند و پس از گذشت مدتی کوتاه با صدای دلنشینی به حرف آمد : << چرا سَروَرَم از ارشد یاگا کمک نمیخوان؟ ... >> ساتورو نگاهی بیتفاوت به دختر انداخت : << قبلا ازش پرسیدم >> لحظهای مکث کرد و سپس ادامه داد : << بهتره راجب بقیش صحبت نکنیم ... >> ایتادوری یوجی که تا آن زمان در سکوت کنار فوشیگورو مگومی ایستاده بود با شنیدن این حرف از دهان ساتورو نتوانست جلوی خود را بگیرد و خندهی بلندی سر داد ، زمانی متوجه اشتباه مرگبار خود شد که دیگر دیر شده بود و همهی نگاهها به او دوخته شده بود ....
باسلام خدمت خوانندگان گرامی ^^🙌🏻
امیدوارم حالتون خوبِ خوب باشه🤍
تو این شرایط خیلی مراقب خودتون باشید گوگولیا❣
پارت دوم رمان قانون نانوشته خدمت نگاه زیباتون امیدوارم بخونید و لذت ببرید🐥🎀
و مورد دوم جوجوها ، شرط پارت بعدی 15 لایک هست اگه تا فردا شب رسید پارت سوم قرار میگیره و اگه هم نه که طبق روال عادی دو روز دیگه🍭💫
نگاههای ناامید افراد بر روی کوگیساکی نوبارا نشست که در آن زمان در حال ساختن طنابی سرخ از جنس نیروی معنوی بود . نوبارا لبهای صورتی و باریکش را روی هم فشرد و با احتیاط به مرد مورد علاقهاش نگریست . چگونه یک زن میتوانست به مردی که عاشقش بود راهکارهای عشقی بدهد تا به شخص دیگری ابراز علاقه کند؟!او احتمالا از حسادت به آن شخص خواهد مرد!
نوبارا ساکت ماند و پس از گذشت مدتی کوتاه با صدای دلنشینی به حرف آمد : << چرا سَروَرَم از ارشد یاگا کمک نمیخوان؟ ... >> ساتورو نگاهی بیتفاوت به دختر انداخت : << قبلا ازش پرسیدم >> لحظهای مکث کرد و سپس ادامه داد : << بهتره راجب بقیش صحبت نکنیم ... >> ایتادوری یوجی که تا آن زمان در سکوت کنار فوشیگورو مگومی ایستاده بود با شنیدن این حرف از دهان ساتورو نتوانست جلوی خود را بگیرد و خندهی بلندی سر داد ، زمانی متوجه اشتباه مرگبار خود شد که دیگر دیر شده بود و همهی نگاهها به او دوخته شده بود ....
باسلام خدمت خوانندگان گرامی ^^🙌🏻
امیدوارم حالتون خوبِ خوب باشه🤍
تو این شرایط خیلی مراقب خودتون باشید گوگولیا❣
پارت دوم رمان قانون نانوشته خدمت نگاه زیباتون امیدوارم بخونید و لذت ببرید🐥🎀
و مورد دوم جوجوها ، شرط پارت بعدی 15 لایک هست اگه تا فردا شب رسید پارت سوم قرار میگیره و اگه هم نه که طبق روال عادی دو روز دیگه🍭💫
- ۵.۸k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط