نویسنده: زهرا باقری

نویسنده: زهرا باقری

ژانر: فانتزی، معمایی
کسی جواب او را نداد. جرمی که از دیدن ترس و وحشت محسوس در چهره ی دوستانش تا حدودی احساس خطر کرده بود، بار دیگر برگشت وبه جیمی فلتون نگاه کرد و گفت:-خیلی خب، حالا

پیشنهاد ما
رمان کلت | parmida کاربر انجمن نودهشتیا
رمان گودزیلایان| hadis کاربرانجمن نودهشتیا
دیگه..نوریبورباجنیازا…ِا..جرمی با لحن ملایم تری او را تشویق به رفتن کرد؛ اما جیمی از جایش .تخادرپشدرزِنشپاکبیجردوجتسجهبشیاجهبودروخنناکت:دیسرپیسرِپزاهتسهآیمرج-داره چی کار می کنه؟اما پرسی بی آنکه پاسخی بدهد زوزه ی دیگری کشید و آنقدر از روی صندلی اش پایین رفت که فقط سرش قابل دیدن بود.جرمی سری از روی تاسف برای او تکان داد و بار دیگر به جیمی نگاه کرد و منتظر ماند تا او دسته ای کارت را از جیبش بیرون بکشد.اما گویی او بمبی ساعتی را ازجیبش درآورده و در مقابل چشم دانش آموزان تکان داد، زیرا همگی بلااستثنا نفسشان را در سـ*ـینه حبس کرده و ناله ای همگانی را سر دادند. جرمی که کلافه شده بود، با خونسردی از جیمی که هر سال وارد مدرسه شده و دسته ای از کارت هایش را میان بچه ها پخش می کرد، پرسید:-اینا همون کارت های معروف جیمی فلتونن؟ کارت های شانس؟جیمی که آب دهانش آویزان شده بود سرش را مانند فرفره ای تند تند تکان داد و خنده ی هزیانی کرد، سپس در مقابل چشم متعجب جرمی شروع کرد به رقصیدن.صدای جیغ دخترها بلند شد و پرسی زیر میز پناه گرفت.همان موقع الکس به طور ناگهانی نعره زد:-فرار کنین!جرمی که از رفتار الکس مات و مبهوت مانده بود رد انگشت هایش را دنبال کرد و جیمی فلتون را دید که طبق داستان های همیشگی دانش آموزان مدرسه، همان طور که دیوانه وار می رقصید کارت هایش را در هوا پخش کرده و هر کدام از آن ها را به سمت و سویی پراکنده کرد.بلافاصله چنان هیاهویی در کلاس برپا شد که در تمام دوران سابقه نداشت: بیش از نیمی از پسرها صندلی های خود را با سر و صدای بسیار کنار زدند و نعره زنان پا به فرار گذاشتند، دخترها نیز جیغ کشان و گریه کنان خود را زیر میزهایشان جمع کردن





https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

رمان انفجار و امید

007-آلما ویسکی - پارت ۵۷

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_49فصل بیست‌ویکم...

چند پارتی بازیچه

قسمت سیزدهم | شب، چهره‌ی واقعی اوروزها، جونگکوک جئون فقط یک ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط