اب گرم بدنم را نوازش می‌کرد ، دیگر جایی نمانده که او ندید

اب گرم بدنم را نوازش می‌کرد ، دیگر جایی نمانده که او ندیده باشد ،اما هنوز معذب هستم . پشت به من ایستاده است و گوش هایش به قرمزی میزند . پاهایم را داخل شکمم جمع میکنم ، قفسه ی سینه ام درد میگیرد اما حس خوبی دارد ،بلاخره برمی‌گردد و به من میگوید :« درست بشین»
کلافه می‌پرسم :« مگه چطوری نشستم؟»
چشمانش را کمی تنگ میکند هنگامی که لیف را کفی میکند میگوید :« تو دردت نمیگیره؟ …مثلا دندهات ترک داره !»
افکارم را بلند میگویم :« درد داره اما خوبه»
کمی به فکر فرو میرود اما سریع هم بیرون می‌آید ،نمیدانم اما کنجکاو هستم تا بدان به چی فکر کرده است . لیف را روی گردنم کشید و سبب مور مور شدنم شد . گردنم قسمتی حساس در بدنه من هست . ناخوداگاه صدایی از دهانم خارج می‌شود :«ااهه*هه» (من نمیدونم ورا میخوام بخندم🤦🏻‍♀️😂) دلم میخواهد زمین دهن وا کند و اب شوم برم زیر زمین ،کسی مرا نبیند و باهم چشم در چشم نشویم . سرم را پایین می‌اندازم میدانم هم خودم سرخ ام ،هم او .
لبش را می‌گزد و من دلیلش را نمیدانم . هیرت زده و خمار نگاهم می‌کند و من نفس هایم نامنظم میشود .
دیدگاه ها (۱۰)

پرنسس ناخواسته

نزدیک پاییز است

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش دوم_کنارم می‌ایستد.برای د...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش دوم_در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط