رمان:یخبندان تاریک

رمان:یخبندان تاریک
پارت۲
فضای سالن هنوز از شوک ورود دخترها بیرون نیامده بود که اگو سان یک قدم جلو آمد و با همان لحن خشک و بی‌احساسش گفت:
((خب. وقتشه که خودتون رو درست و حسابی معرفی کنید.))
دخترها یکی‌یکی جلو آمدند، اما پیش از آن‌که کسی حرفی بزند، نیکسوری لنا با لبخند کجی دستش را بالا آورد و گفت:
((من نیکسوری لنا هستم. بهتره بدونید ما فقط برای شوخی اینجا نیستیم.))
بعد با چشمان عسلی‌اش به اطراف نگاهی انداخت و ادامه داد:
((و اینا هم تیم ما هستن.))
اکیرا میرا آرام جلو آمد، دستش را در جیبش گذاشت و با لحن خونسردی گفت:
((اکیرا میرا. زیاد خوش‌برخورد نیستم، پس الکی نزدیک نشید.))
بعد الیا قدم برداشت.
با موهای سفید بلند و چشمان آبی، درست مثل ایسو، به‌قدری شبیه او بود که چند نفر ناخودآگاه پلک زدند.
الیا با لبخند بازیگوشی گفت:
((من الیام. خوشحالم که بالاخره بلولاک رو از نزدیک می‌بینم.))
بعد میسالی کیکو کمی جلو آمد و با صدای نرمش گفت:
((میسالی کیکو. امیدوارم مسابقه‌هامون حداقل کمی منصفانه باشه.))
گینامی هوشی با بی‌حوصلگی نفسش را بیرون داد و گفت:
((گینامی هوشی. و نه، من حوصله‌ی توضیح اضافه ندارم.))
سوماری ساداکو که از همان اول معلوم بود از این جمع کمی فاصله دارد، فقط دستش را روی کمرش گذاشت و گفت:
((سوماری ساداکو. حواستون باشه زیادی نزدیک نشید، چون من اهل مهربونی نیستم.))
در آخر، چشم‌ها برگشت سمت دختری که همه منتظر شنیدن صدایش بودند.
لنا کمی کنارش ایستاد و با لحنی روشن و مطمئن گفت:
((و اینم رهبر تیم ما… ایسو.))
سکوت.
ایسو فقط نگاهش را به جلو دوخت. هیچ حرفی نزد. نه تأیید، نه انکار.
اما همین سکوتش از هر معرفی‌ای سنگین‌تر بود.
باچیرا که از اول هم با کنجکاوی زل زده بود، یک قدم جلو آمد و با چشمان درخشانش به الیا و ایسو نگاه کرد و با هیجان گفت:
((هااا؟ چرا این دوتا انقدر شبیه همن؟!))
برای یک لحظه نگاه ایسو تیز شد.
آن‌قدر تیز که حتی هوای سالن هم انگار سردتر شد.
میرا فورا حرف را برید و با لحن سردی گفت:
((فکر نکنم به کسی مربوط باشه.))
اما رین که کنار بقیه ایستاده بود، با بی‌خیالی شانه‌اش را بالا انداخت و گفت:
((مسخره‌ست که اینو نمی‌فهمید. معلومه این دوتا دوقلون.))
باز هم… ایسو چیزی نگفت.
نه نگاهش را برگرداند، نه اعتراضی کرد.
فقط همان‌طور ساکت ماند، با صورتی که هیچ‌چیز از آن خوانده نمی‌شد.
اگو سان دستش را بالا آورد و با قاطعیت گفت:
((به‌جای حدس و گمان، توی زمین ثابت کنید چی هستید. مسابقه می‌دین.))
همه با شنیدن این جمله آماده شدند.
چند دقیقه بعد، وقتی تیم دخترها برای مسابقه وارد زمین شدند، چیزی پوشیده بودند که برای همه غیرمنتظره بود.
لباس‌ها فقط لباس تمرین نبودند.
هرکدامشان انگار عمداً چیزی از بازیکن‌های بلولاک را تقلید کرده بودند.
کیکو لباسی شبیه رین پوشیده بود؛حتی پشت لباس، اسم و شماره‌ی رین دیده می‌شد.
لنا لباس باچیرا را پوشیده بود؛ با همان حال‌وهوای پرجنب‌وجوش و جسور.
هوشی لباسی شبیه یوکیمیا داشت؛با ظاهر تمیز، مرتب و کمی مرموز.
ساداکو لباس ناگی را پوشیده بود؛آرام، راحت، اما با حضوری که از دور هم سنگینی می‌کرد.
میرا لباس ایساگی را به تن داشت؛انگار عمداً خواسته بود همان سبک بازیِ دقیق و سرد را دست بیندازد.
الیا لباس رئو را پوشیده بود؛با همان حس شیک و خاصی که باعث شد چند نفر دوباره به او نگاه کنند.
اما وقتی نوبت به ایسو رسید، سکوتی عجیبی زمین را گرفت.
چون لباس او…لباس نیکو بود.
همان استایل، همان شماره، همان حس عجیب و تیز دفاعی.
چند نفر از بازیکن‌ها با تعجب کامل به او خیره شدند.
رایچی با دهان نیمه‌باز گفت:
((چی…؟ چرا لباس نیکو پوشیده؟!))
شیدو که همیشه دنبال بهانه‌ای برای زدن واکنش بود، پوزخند زد:
((این یکی دیگه خیلی عجیب شد.))
باچیرا با چشمان گرد شده بین الیا و ایسو نگاه کرد و تقریباً داد زد:
((نه جدی! اینا دیگه کی‌ان؟!))
اما ایسو فقط با همان سکوت همیشگی‌اش روی زمین ایستاد.
نه توضیحی داد، نه واکنشی نشان داد.
فقط آماده بود.
و همین، از هر حرفی ترسناک‌تر بود.
اگو سان با نگاه جدی به دو تیم خیره شد و گفت:
((از این لحظه، بازی شروع می‌شه. ببینیم این رقیب‌های جدید واقعاً چقدر خطرناک‌اند.))
سوت آغاز، زمین را شکافت.
و همه فهمیدند که این مسابقه، قرار نیست یک بازی معمولی باشد.
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><
پایان
سلام عليكم حالتون چطوره؟؟ اینم از پارت ۲(تا چند ساعت دیگه هم معرفی رو میذارم)
عشق منید حتما حمایت و لایک و فالوم فراموش نکنید
بدرود
دیدگاه ها (۲)

پارت سوم._*بیگناهان*_

سناریو قفل آبی

جنگل نفرین شده پارت ۲۰

رمان انتقام ازدواج کامل

مافیای من

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط