پارت6

پارت6
ش: امکان نداره مشکل تو باشی تو قلب منی
لیا:هق هق هق
لیا اونقدر گریه کرد تا آروم شد
لیا: جیمین زنگ زده بود
ش:چی گفت
لیا:گفت امشب بیاید خونه ی من
ش: چی گفتی
لیا: گفتم باشه
ش: پس میریم
لیا: من یکم درد دارم
ش: درد؟
لیا:اره یکم درد دارم
ش:وایسا لباسات رو بیارم عوض کنیم بریم دکتر
لیا:باشه
شوگا لباسهای لیا رو عوض کرد و لباسای خودشم پوشید رفتن سوار ماشین شدن
رسیدن بیمارستان
دکتر: خانم مین فقط امروز این درد رو حس کردین
لیا: دو روزه
دکتر؛ راستش بچه هاتون میخوان یکم زود بیان
لیا و شوگا ؛ کارای لازم چیه
دکتر: یا عمل کنیم یا اینکه قرص مصرف کنید
لیا: اگه نظرمون عمل باشه کی انجام میشه
دکتر: فردا صبح ساعت ۱۱
لیا: شوگا ؟
شوگا: اوکی فردا صبح راضی هستی لیا ؟
لیا:اره
دکتر:باشه پس فقط نیم ساعت قبل عمل باید اینجا باشید
شوگا و ات: چشم
شب رفتن خونه ی جیمین
لیا: فردا قراره بچه ها به دنیا بیان
اعضا:چی
شوگا: فردا صبح لیا می‌ره اتاق عمل
اعضا: مبارکه
خلاصه جشن تموم شد
فردا صبح ۱۰:۳۰
لیا:شوگا زود باش
شوگا؛ من حاضرم بریم
رفتن بیمارستان ساعت ۱بود عمل تموم شد
خلاصهههههه هیچی دیگه
اسم پسر.....و اسم دخترشون.......
به خوبی و خوشی زندگی کردن
دیدگاه ها (۲)

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

پارت ۴۱

٪چه حقیقتی + راستش لیا من راجب خانوادم بهت‌ دروغ گفتم من درو...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت ۴ویو الکس ات گفت منم پیشش بخوابم .....از اونجایی که من ...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

p4

part42+باشه چن دقیقه نگذشت که بابایه نیلا از اتاقش اومد بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط