سناریو توکیو ریونجرز

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★

موضوع:«اگر با زن اولشون به زور ازدواج کرده باشن و ا.ت زن دومشون باشه.»

کاراکترها:«ریــــــنـــــــدو هــــــایتـــــــانـــــــی.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


تو در آپارتمان کوچک اما دنج خودت نشسته بودی و کتاب می‌خواندی. در همین لحظه، صدای آشنای زنگ در بلند شد. لبخندی روی لبانت نشست. می‌دانستی که کیه.

وقتی در را باز کردی، ریندو جلوی در ایستاده بود. چشم‌هایش مثل همیشه کنجکاو و کمی شیطنت‌آمیز بود. بدون اینکه منتظر اجازه بماند، وارد شد و با همان لحن خاص خودش گفت: "هنوز بیداری، کوچولو؟ فکر کردم شاید وقتش باشه یکم باهم وقت بگذرونیم."

او عاشق این بود که تو را "کوچولو" صدا کند. دستش را دور کمرت حلقه کرد و تو را به سمت خودش کشید. عطر ملایم تنش، که همیشه با بوی تلخ سیگار قاطی بود، به مشامت رسید. "امروز چطور بود؟ کاری کردی که امروز هم بتونم بهت افتخار کنم؟" او واقعاً به موفقیت‌های تو اهمیت می‌داد، هرچند شاید به زبان خودش. برای ریندو، دیدن تو که کارهایت را به خوبی انجام می‌دهی، غرور خاصی به او می‌داد.

شما با هم شام خوردید. او از روزش برایت تعریف کرد. وقتی نگاهت می‌کرد، نگاهش عوض می‌شد. نرم‌تر، عمیق‌تر. انگار که تمام آن خشونت‌ها، برای محافظت از چیزی بود که برایش ارزشمند بود: تو. "می‌دونی، زن اول من... خب، اون مثل تو نیست." گفت و جرعه‌ای از مشـ&ـروبش را نوشید. "اون فقط یک معامله‌ست. ولی تو... تو فرق داری."

می‌دانستی که ازدواج او با زن اولش، فقط یک مسئله خانوادگی بوده، یک اجبار. اما با تو، همه چیز فرق داشت. با تو، ریندو عاشق بود. عشقی که شاید خودش هم نمی‌فهمید چقدر عمیق است.

بعد از شام، روی کاناپه نشستید. او سرش را روی پای تو گذاشت و چشم‌هایش را بست. انگشتانت را لابلای موهای ابریشمی‌اش کشیدی. "ا.ت..." صدایش آرام بود. "تو تنها کسی هستی که می‌تونم وقتی اینجام، اینقدر راحت باشم. بقیه... اونا فقط بیشتر اذیتم میکنن."

او به تو اعتماد داشت. در دنیای پر از خیانت و درگیری او، تو پناهگاهش بودی. با اینکه می‌دانست که او زنی دیگر هم دارد، اما این عشق، این احساس آرامش و امنیت که در کنار او حس می‌کردی، از هر چیزی قوی‌تر بود. عشقی که شاید در ظاهر، با وجود داشتن یک همسر دیگر، عجیب به نظر می‌رسید، اما برای تو، واقعی‌ترین بود.

او گاهی به خودش اجازه می‌داد که کمی بی‌پروا باشد، کمی رک. اما همیشه ته دلت می‌دانستی که این رفتارها، بخشی از شخصیت اوست که تو با تمام وجود پذیرفته‌ای. و او هم، این پذیرش را با تمام وجودش حس می‌کرد و به تو عشق می‌ورزید. عشق او، مثل حضور پررنگ خودش، همیشه همراهت بود.

ـ پایان.


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ





¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
‌
دیدگاه ها (۱۲)

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

بچه ها کپشن مهم درباره ی سناریو ریندو :خب دوستان من سناریو ر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_60فصل بیست‌وهفت...

چندپارتی جونگ کوک

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت سیزدهم 𓆪جیمین سرعت ماشین را بیشتر کرد....

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

چند پارتی تهیونگ

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

سناریو ریندو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط