#جزیره_کشف_نشده 🌴 پارت۲۳ 💚

از اتاق رفتم بیرون. شماره شوگا رو گرفتم...........
شوگا: الان تو جلسه هستم یه ربع دیگه زنگ بزن.
قطع کرد. پوففففففف. رفتم تو اتاق..........
جیهوپ: چیشد؟
ــ تو جلسه هست گفت یه ربع دیگه بهش زنگ بزنم.
جیهوپ: باشه.
لیندا: میخوام از اینجا برمممم.
ــ میری به کاخ بازم میری؟
لیندا: هر جایی جز اینجا.
ــ باشه بابا.. جیهوپ؟
جیهوپ: باشه بریم.
یه پرستار اومد و کمکش کرد. رفتیم داخل ماشینم. لیندا عقب و یوری جلو نشست. جیهوپم با ماشین خودش اومد. گوشیم زنگ خورد. شوگا بود. به لیندا نگاه کردم. بیرونو نگاه میکرد. جوا دادم..........
ــ بله؟
شوگا: چیکارم داشتی؟
ــ بیا به کاخ. کارت دارم.
شوگا: باشه.
قطع کردم. دوباره به لیندا نگاه کردم. چشاشو بسته بود. هوا سرد بود شیشه رو دادم بالا...........
ــ حالت خوبه؟
نگاهی بهم کرد............
لیندا: آره. شیشه رو باز کن.
ــ هوا سرده سرما میخوی.
لیندا: باشه.
پوفی کشید. به یوری اشاره کردم که باهاش حرف بزنه...........
یوری: به چی فکر میکنی؟
لیندا: به خوابم.






ـ✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾✾ـ
#جزیره_کشف_نشده #میراث_ابدی #میراث_ابدی۲ #آنتی_bts
دیدگاه ها (۱)

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

P⁸صبح روز بعد...جیمین آروم چشم‌هاش رو باز کرد. هنوز سرش کمی ...

چند پارتی بازیچه

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 35صبح روز بعد، ویولت لباسش را آماده ...

پارت ۳۷ چند روز از شام سه‌نفره گذشته بود.عصر، من روی مبل درا...

رمان سوم پارت یازدهمبسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>>...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_63فصل بیست‌وهشت...

ادامه ی پارت ۱۹۸

پارت ۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط