عشق سخت
ادامه پارت ۲۳
ا/ت ویو
ا/ت: صبر کن کجا میریم؟ *تعجب
کوک: میریم خونه من
ا/ت: وای آخجون قراره بیام خونه تو *ذوق
کوک: چرا ذوق میکنی
ا/ت: آخه همیشه آرزوم بود بیام خونه تو باوردم نمیشه دارم میام
کوک: باشه داریم میریم پس این حجم ذوق رو کم کن
ا/ت: باشه
آروم نشستم
بعد نیم ساعت رسیدیم خونش
ا/ت: کوک خونه تو نزدیک خونه منه
کوک: آره بخاطر همین میگفتم بیای
رفتیم تو خیلی ذوق داشتم دلم میخواست همه جارو ببینم
ا/ت: کوک میتونی خونتو کامل بهم نشون بدی
کوک: باشه
کل خونه رو بهم نشون داد خیلی خونش خوشگله ععررررر
کوک: خب ا/ت الان دوره میای شام بخوریم
ا/ت: باشه
کوک: ا/ت
ا/ت: چیه
کوک: من میخواستم بیام پیش تو بعدش گفتم خدمتکار هام برن منم آشپزی بلد نیستم
ا/ت: خب من میخوای یه چیزی درست کنم
کوک: نه غذا از بیرون سفارش بدیم
ا/ت: نه تا بیاد طول میکشه یه چیز ساده درست میکنم خوبه نودل درست کنم
کوک: نه اخه تو اولین باری هست میای خونم
ا/ت: نه نودل خوبه میرم درست کنم
کوک: باشه
رفتم دو تا نودل درست کردم و بردمشون بخوریم
کوک: فیلم بزارم ببینیم
ا/ت: باشه
یه فیلم گذاشتیم و مشغول خوردن شدیم
وسطش صحنه دار شد
همون لحظه کنترل رو برداشتم تلویزیون رو خاموش کردم
کوک: چرا خاموش میکنی بخاطر.....
ا/ت: نه... بخاطر اینه من فیلم اینجوری ببینم شب خواب نمیرم یه بار با دوستم دیدم دو شب خواب نرفتم... بخاطر اینه
کوک: اوم اوکی
ا/ت: میشه ایندفعه منفیلم رو انتخاب کنم
کوک: باشه
یه فیلم گذاشتم به ژانرش نگاه نکردم و همینطور گذاشتم....
داشتم قهقهه میزدم وای خدا این چرا اینقدر طنزه ولی کوک یه زره هم نخندید
ا/ت: کوک به سر رفت تو دیوار *خنده فراوان
کوک: خب خنده دار نیست میفهمی اون لحظه این شخص چقدر صورتش درد گرفته
ا/ت: زد حال نزن یخورده بخند
کوک یه خنده مصنوعی زد
ا/ت: دستت درد نکنه خیلی خندیدی اه اصلا ولش خودم میخندم
تا فیلم تموم شد اینقدر خندیدم که نفسم بند اومد
ا/ت: میای یه فیلم دیگه بزاریم
کوک: فقط خواهشا کمدی نباشه
ا/ت: اوکی *خنده
.....
ادامه توی پارت بعد....
ا/ت ویو
ا/ت: صبر کن کجا میریم؟ *تعجب
کوک: میریم خونه من
ا/ت: وای آخجون قراره بیام خونه تو *ذوق
کوک: چرا ذوق میکنی
ا/ت: آخه همیشه آرزوم بود بیام خونه تو باوردم نمیشه دارم میام
کوک: باشه داریم میریم پس این حجم ذوق رو کم کن
ا/ت: باشه
آروم نشستم
بعد نیم ساعت رسیدیم خونش
ا/ت: کوک خونه تو نزدیک خونه منه
کوک: آره بخاطر همین میگفتم بیای
رفتیم تو خیلی ذوق داشتم دلم میخواست همه جارو ببینم
ا/ت: کوک میتونی خونتو کامل بهم نشون بدی
کوک: باشه
کل خونه رو بهم نشون داد خیلی خونش خوشگله ععررررر
کوک: خب ا/ت الان دوره میای شام بخوریم
ا/ت: باشه
کوک: ا/ت
ا/ت: چیه
کوک: من میخواستم بیام پیش تو بعدش گفتم خدمتکار هام برن منم آشپزی بلد نیستم
ا/ت: خب من میخوای یه چیزی درست کنم
کوک: نه غذا از بیرون سفارش بدیم
ا/ت: نه تا بیاد طول میکشه یه چیز ساده درست میکنم خوبه نودل درست کنم
کوک: نه اخه تو اولین باری هست میای خونم
ا/ت: نه نودل خوبه میرم درست کنم
کوک: باشه
رفتم دو تا نودل درست کردم و بردمشون بخوریم
کوک: فیلم بزارم ببینیم
ا/ت: باشه
یه فیلم گذاشتیم و مشغول خوردن شدیم
وسطش صحنه دار شد
همون لحظه کنترل رو برداشتم تلویزیون رو خاموش کردم
کوک: چرا خاموش میکنی بخاطر.....
ا/ت: نه... بخاطر اینه من فیلم اینجوری ببینم شب خواب نمیرم یه بار با دوستم دیدم دو شب خواب نرفتم... بخاطر اینه
کوک: اوم اوکی
ا/ت: میشه ایندفعه منفیلم رو انتخاب کنم
کوک: باشه
یه فیلم گذاشتم به ژانرش نگاه نکردم و همینطور گذاشتم....
داشتم قهقهه میزدم وای خدا این چرا اینقدر طنزه ولی کوک یه زره هم نخندید
ا/ت: کوک به سر رفت تو دیوار *خنده فراوان
کوک: خب خنده دار نیست میفهمی اون لحظه این شخص چقدر صورتش درد گرفته
ا/ت: زد حال نزن یخورده بخند
کوک یه خنده مصنوعی زد
ا/ت: دستت درد نکنه خیلی خندیدی اه اصلا ولش خودم میخندم
تا فیلم تموم شد اینقدر خندیدم که نفسم بند اومد
ا/ت: میای یه فیلم دیگه بزاریم
کوک: فقط خواهشا کمدی نباشه
ا/ت: اوکی *خنده
.....
ادامه توی پارت بعد....
- ۷۸.۶k
- ۱۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط