ادامخخخ

چند دقیقه بعد…

یوکی آرام چشم‌هایش را باز کرد. هنوز روی زمین اتاق جلسه دراز کشیده بود. گیج دستش را به صورتش کشید… و همان لحظه یادش آمد.

آب دهان سانمی.

صورتش فوراً سرخ شد. با عجله گونه‌اش را پاک کرد و اخم عمیقی کرد.

«…انتقام.»

موئیچیرو که کنار دیوار ایستاده بود آهی کشید.

«یوکی…»

اما یوکی دیگر راه افتاده بود.

چند دقیقه بعد جلوی اتاق سانمی ایستاد.

در نیمه‌باز بود.

یوکی زیر لب گفت:

«حتماً اونجاست…»

و خیلی آرام در را هل داد.

در همان لحظه—

تق!

یک طناب نازک به پایش گیر کرد.

یوکی حتی فرصت نکرد واکنش نشان دهد.

فشــــ!

یک سطل آب یخ از بالای در خالی شد و مستقیم روی سرش ریخت.

یوکی کاملاً خیس وسط اتاق ایستاد.

چند ثانیه سکوت.

بعد از پشت در کشویی صدای خنده‌ی سانمی آمد.

«هاه! بالاخره افتادی توش!»

سانمی از پشت در بیرون آمد، دست به سینه و با پوزخند پیروزمندانه.

اما این فقط تله اول بود.

یوکی که هنوز گیج بود یک قدم جلو رفت…

تق تق تق!

زمین زیر پایش باز شد و یوکی با یک صدای بلند داخل یک توری افتاد که از سقف آویزان شد.

حالا یوکی داخل یک تور از سقف آویزان بود.

موهایش خیس، لباسش خیس، و صورتش کاملاً قرمز.

سانمی از خنده خم شد.

«دیدی؟ منم بلدم تلافی کنم.»

اما همان لحظه…

هوای اطراف ناگهان سرد شد.

خیلی سرد.

برف‌های ریز شروع کردند به شکل گرفتن دور تور.

یوکی آرام سرش را بالا آورد.

چشم‌هایش داشت کم‌کم یخی می‌شد.

سانمی که هنوز می‌خندید آهسته گفت:

«…اوه نه.»

تور شروع کرد یخ زدن.

و یوکی داشت آزاد می‌شد.
دیدگاه ها (۰)

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

🖤 پارت ۴۵ | «خواهر»— «لانا، وایسا!»صدای کوک پشت سرش آمد.اما ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«جنا.»دست تکان خورد.«پاندورا...»این بار صد...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

......پارت هفتم......

Borrowed LifePART 1ساعت ۷:۳۰ صبح...-+خاموش شوووو... 😩لینا دس...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

𝖕𝖆𝖗𝖙2قصر مروارید از نزدیک، حتی باشکوه‌تر از آن بود که مارال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط