استاد ریاضیات

#پارت_22
خدا میدونه که
اگه خانوادم بفهمن توی بغل استادم خوابیدم چه خاکی
برسرم کنن

_استاد امیر بیدار شو بیدار شو

بیدار شد خسته شدم تا بیدار شد

+چی شده خوشگل من نانایی من ها

_نه چرا اینجا خوابیدی چرا کنارم بغلم کردی

+مریم بیا بغلم بگیر بخواب حرف نزن

_چرا حرف نزنم امروز هم کلاس دارم بلند شو

+ساکت شو یه دقیقه که حرف بزنم اولن امروز کلاس
نداری چون برات مرخسی گرفتم و من اونجا نمیرم بچه ها هم نمیرن بشین تو بغلم

چرا مگه چی شده که این کارا کرده مگه دیونس اره مریم جان دیونه من

گوشیم زنگ خورد زنگ بابسفنجی
دیدگاه ها (۰)

From hate to lovePart:10دیدم لیا تکیه داده به ماشینش و منتظ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

عشقی حقیقی

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

چند پارتی.. وقتی زیر بارون بهت اعتراف میکنه.. Part 1(ویو ا.ت...

گربه منیونگی: الان من کجا بخوابما.ت: رو مبل دیگهیونگی: یعنی ...

رمان بی تی اس BTS

پارت10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط