دسته گلی از عشق

PART:۵
چند پارتی


ویو کوک

فهمیدم که دیگه هیچ امید نیست امدم پشت کافه مکانی که درد هام رو همونجا چال میکردم دور از همه
لعنتتتتتت بهتتتتت بابااااا
معلومه دختره منو میشناسه میگه پسره یه کاری کرده که پدرش گفته گمشو بیرون هه
یهو یکی امد ۵و کنارم وایستاد
سرم رو بالا اوردم خودش بود همون دختره وقتی که دیدمش انگار یه حس خوب رو بهم منتقل کرده بودن
دختره: ببخشید. من. میتونم. با. شما. صحبت. کنم. ؟
رفتم اونور تر تا بتونه بشینه
کوک: البته
نشست داشتم نگاش میکردم
دختر چرا انقدر خوشگلی ولییی لعنت به این زندگی که نمیشه بهت بگم چون رد میشم
رو کرد به من
دختره: راستش. من . نمی. خواستم. که. شما. رو. ناراحت. کنم .
کوک: من خب اره یه زمانی کسی بودم که همه براش سر خم می کردن اما من اینو نمی خواستم یه زندگی معمولی می خواستم تا اون شبی که وقتی پدرم من بیرون کرد تصادف کردم و شنوایم
دستم رو رویه گوشم گذاشتم
کاش حداقل میشد صدات رو بشنوم
نگاهی بهش کردم
دختره: تو . خیلی. مهربون. هستی. برام. مهم. نیست. که. پدرت. چرا. تو. رو. بیرون. کرده. تو. هم . آدمی. حق انتخاب داری. درکت . میکنم. پس. لطفا. فکر. نکن. من قضاوتت میکنم. تو. یه . پسر. آزادی.
چ.چی این الان من رو قبول داره یعنی یعنی میشه که باهم
برقی تو چشمام ایجاد شد
دختره دستش رو سمتم دراز کرد
دختره: من. ا.ت . هستم. خوشبختم . جونگکوک. امید . وارم . با . هم . دوست . بشیم( لبخند)
دستش رو گرفتم ی.یعنی میشه؟
کوک: تو بهم بگو کوک باشه حتما
ا.ت : ااا. کوک. من. میتونم. شمارت. رو .داشته . باشم.؟
چیییییی جدییی گفتتت گیلییییییی
کوک: حتما ............ ( شمارشو گفت)
کوک: منم میتونم که...
ا.ت: اره. حتما
ا.ت: ..............( شمارش رو داد)
کوک: خب پس
ا.ت: ( لبخند )
کوک: میدونستی چقدر قشنگ می خندی؟
ا.ت: ممنونم. ولی . تو. خنده. هایه . خودت. رو. دیدی. از . من . قشنگ. تره. بانیه. کیوت
کوک: بانیه کیوت همومممم اسم قشنگیه خوشم آمد
ا.ت: خنده
یهو دیدم چشم های ا.ت گرد شد
کوک: ا.ت خوبی؟
ا.ت: صدایه. سگ. بود.( ترس)
کوک: چی سگ؟
ا.ت سری تکون داد
بلند شدم دیدم بم یه گوشه وایستاده پشت دیوار
اون تنها چیزی بود که از دارایی هام گذاشتن بیارم اون شب بیمارستان هم بم رو الکس نگه داشته بود
رو دو زانو هام نشستم و دستام رو باز کردم
کوک: هعی بم بیا ببینم اشکالی نداره
بم با دو امد سمت من
برگشتم سمت ا.ت
کوک: این سگه منه اسمش بم هست( خنده چون بم داشت صورتش رو لیس می زد)
ا.ت: میگم . کوک . این . گاز . نمی . گیره .؟
خنده ای کردم
کوک: معلومه که نه ا.ت بیا اینجا
دستش رو گرفتم و گذاشتم رو سر بم که چشماش رو بست از ترس بم رفت جلوی ا.ت و خودش رو تو بغلش جا کرد دروغ چرا حسودیم شد
کوک: ا.ت چشمات رو باز کن
چشماش رو باز کرد وقتی بم رو دید خندید و شروع کرد به ناز کردن بم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی جونگ کوک

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط