Dark life 🌚🌝
پارت یازدهم رمان Dark life 🌚🌝
راننده:پاشو رسیدیم
ا/ت:اینجا کجاس؟
راننده: بیا خودت میفهمی
رفتیم ی خونه شیک بزرگ بود راستشو بخواید یک ذره ترسیده بودم یک ذره هم نه خیلی زیاد رسیدیم به یک اتاق
راننده:این اتاق رییس برو تو
ا/ت: ب ا شه
رفتم داخل ک پشت یک میز یکی رو صندلی نشست بود به اون طرف و داشت از پنجره بیرون نگاه میکرد ک متوجه شد من اومدم تو همین برگشت دیدم تهونیگه خیلییی تعجب کردم
تهونیگ:بیا بشین اون دهن هم ببند مگس نره توش
ا/ت :تو منو چیکار داری چرا منو اوردی اینجا
تهونیگ:بشین کوچولو انقد حرف نزن
ا/ت:خب نشستم حالا کارتو بگوو
تهونیگ :میگم صبر کن
داشت از تو کشو یک چیزی ور میداشت ک من بیرون رو نگاه کردم از طریق پنجره ماشین شوگا رو دیدم ک شوگا هم توش بود تعجب کردم چرا اومده اینجا فهمیدم تا الا دنبالم کرده بوده
ک همون لحظه تهونیگ پرید وسط افکارم
تهونیگ:خب راستشو بخوای
ا/ت:خب ادامش؟
تهونیگ:میدونم از من بدت میاد چو اذیتت میکنم ولی
ا/ت: ولی چی بگو دیگ عه
تهونیگ:خب بزار دارم میگم دیگ هی میپری وسط حرفم داشتم میگفتم ولی من عاشقت شدم میخوام زنم بشی
ا/ت:ها چی میگی تو
همون لحظه شوگا اومد داخل فک کنم پشت در گوش واستاده بود و ارومکی وارد اینجا شده بود
شوگا:هوی مرتیکه احمق چی میگی ایشون زن من هست
تهونیگ:تا جای ک اطلاع دارم ایشون شوهری ندارند
شوگا:به من چه اطلاع نداری
شوگا دسته های ویلچر گرفت وداشت منو میبرد یک لحظه نگام به تهونیگ افتاد قیافش مثل گوجه قرمز شده بود رسیدم به ماشین شوگا ک کمکم کرد بشینم تو ماشین
ا/ت:چرا دنبالم کرد وقتی دوست دختر داری چرا میای سراغ من ها چرا
شوگا:نزاشتی برات توضیح بدم اون دوست دخترم نیس یعنی هس واستا برات توضیح بدم
ا/ت :توضیح بدههه.......
پایان پارت یازدهم✨
اصکی ممنوع 🚫
نویسنده:YOOA
فالو کنید.
راننده:پاشو رسیدیم
ا/ت:اینجا کجاس؟
راننده: بیا خودت میفهمی
رفتیم ی خونه شیک بزرگ بود راستشو بخواید یک ذره ترسیده بودم یک ذره هم نه خیلی زیاد رسیدیم به یک اتاق
راننده:این اتاق رییس برو تو
ا/ت: ب ا شه
رفتم داخل ک پشت یک میز یکی رو صندلی نشست بود به اون طرف و داشت از پنجره بیرون نگاه میکرد ک متوجه شد من اومدم تو همین برگشت دیدم تهونیگه خیلییی تعجب کردم
تهونیگ:بیا بشین اون دهن هم ببند مگس نره توش
ا/ت :تو منو چیکار داری چرا منو اوردی اینجا
تهونیگ:بشین کوچولو انقد حرف نزن
ا/ت:خب نشستم حالا کارتو بگوو
تهونیگ :میگم صبر کن
داشت از تو کشو یک چیزی ور میداشت ک من بیرون رو نگاه کردم از طریق پنجره ماشین شوگا رو دیدم ک شوگا هم توش بود تعجب کردم چرا اومده اینجا فهمیدم تا الا دنبالم کرده بوده
ک همون لحظه تهونیگ پرید وسط افکارم
تهونیگ:خب راستشو بخوای
ا/ت:خب ادامش؟
تهونیگ:میدونم از من بدت میاد چو اذیتت میکنم ولی
ا/ت: ولی چی بگو دیگ عه
تهونیگ:خب بزار دارم میگم دیگ هی میپری وسط حرفم داشتم میگفتم ولی من عاشقت شدم میخوام زنم بشی
ا/ت:ها چی میگی تو
همون لحظه شوگا اومد داخل فک کنم پشت در گوش واستاده بود و ارومکی وارد اینجا شده بود
شوگا:هوی مرتیکه احمق چی میگی ایشون زن من هست
تهونیگ:تا جای ک اطلاع دارم ایشون شوهری ندارند
شوگا:به من چه اطلاع نداری
شوگا دسته های ویلچر گرفت وداشت منو میبرد یک لحظه نگام به تهونیگ افتاد قیافش مثل گوجه قرمز شده بود رسیدم به ماشین شوگا ک کمکم کرد بشینم تو ماشین
ا/ت:چرا دنبالم کرد وقتی دوست دختر داری چرا میای سراغ من ها چرا
شوگا:نزاشتی برات توضیح بدم اون دوست دخترم نیس یعنی هس واستا برات توضیح بدم
ا/ت :توضیح بدههه.......
پایان پارت یازدهم✨
اصکی ممنوع 🚫
نویسنده:YOOA
فالو کنید.
- ۲۰.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط