سناریو تایجو
رویاهای من 🥀
P:::6
♡ ❍ㅤ ⎙
⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
Luna──★ ˙ ̟ !!
───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────
از دید ا.ت:
اصلا نمیدونم چرا احساس ناراحتی راجع به این موضوع کردم ولی یه دخترو دیدم، یک دختر بلوند که تو بغل تایجو بود و داشتن با هم معاشقه میکردن، همون لحظه حالم بد شد و از اونجا دویدم و برگشتن سمت اتاقم، میا با دیدن من که اینجوری میدوم دنبالم اومد و گفت:"چی شد بانوی من؟ مشکلی پیش اومده؟"
صدام میلرزید ، نه از ترس یا غم بلکه از خشم، خشمی که واقعا نمیدونستم چرا ایجاد شده بود، چرا از اینکه یه دختر دیگه تو بغل تایجو بود عصبانی شدم؟ تایجو برای من چیه؟
و با این حال تنها چیزی که تونستم بپرسم این بود:"او دختر بلوند کیه؟"
میا مکثی کرد و آهی کشید:"آقای تایجو همیشه عادت دارن با زن های متعددی رابطه داشته باشن اما فقط برای یک شب."
حسم از خشم تبدیل به انزجار شد، عجب حرومزاده ای بود که همچین کارایی میکرد، همیشه از بچگی از اینجور مرد ها متنفر بودم
سعی میکردم انزجار داخل صدام رو کنترل کنم و گفتم:"نمیدونی چرا این کار هارو میکنه؟"
میا مکثی کرد و سرشو پایین انداخت:"هیچوقت دلیل کارهاشونو نمیگن اما فکر کنم به خاطر سرگرمی این کار رو بکنن."
نزدیک بود بالا بيارم، حالم به هم خورد، مردی که هر شب با یه زن میخوابه صرفا به خاطر سرگرمی واقعا حال به هم زن غیرقابل تحمله
میا صداش رو صاف کرد و سعی کرد بحث رو عوض کنه:"به هر حال نمیخواید آقای تایجو رو ببینید؟"
صدام رو محکم کردم و گفتم:"نه تا زمانی که اون دختر اونجاست."
میا سر تکون داد:"هرجور مایلید بانوی من."
مکثی کردم و ادامه دادم:"اسمش چیه؟"
میا کمی فکر کرد و گفت:"فکر میکنم اسمشون اولگا باشه."
اسمشو توی ذهنم تکرار کردم "اولگا"
معلوم بود از اون جن.ده هاست که سریع وا میده، با اون لباس قرمز و تحریک کننده کاملا واضح بود کارش اغوا کردنه
تو فکر فرو رفتم که میا گفت:"بانوی من، اولگا دیگه اونجا نیستن، میتونید برید اتاق آقای تایجو."
سر تکون دادم و بلند شدم و دوباره همون مسیر رو به سمت اتاق تایجو طی کردم و ایندفعه در زدم و وقتی صداش اومد که گفت:"بیا داخل." در رو باز کردم و رفتم داخل و در رو پشت سرم بستم
تایجو با صدای یکنواخت انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده گفت:"چرا اینجایی؟"
یکم بهش زل زدم و بعد گفتم:"باید باهات یه صحبت مفصل بکنم، سوالات زیادی هست که باید بپرسم."
تایجو سرشو به نشانه تایید تکون داد:"منم همینطور، بشین اونجا."
به مبل چرمی جلوی میزش اشاره کرد
کمی مکث کردم و نشستم روی مبل و چشم تو چشم شدیم
تایجو با صدای آروم و خطرناک گفت:"خیلی خب، بهم بگو."
صدامو صاف کردم و گفتم:"اول از همه باید راجع به دیشب بپرسم، ازم میخوای چه کاری برات انجام بدم؟"
تایجو پوزخند سردی زد و از روی میزش بلند شد و رفت به سمت در و در رو قفل کرد
سریع سرمو به سمت تایجو برگردوندم و با صدای تقریبا بلند گفتم:"چیکار میکنی؟"
تایجو با آرامش روی مبل چرمی جلوی من نشست و با صدایی که از سرگرمی تیره شده بود گفت:"حتما خدمتکارت بهت راجع به علاقه من به خوابیدن با زن های متعدد گفته."
با شک گفتم:"آره، چطور مگه؟"
تایجو کمی به جلو خم شد و ادامه داد:"اما من هیچوقت یک نفر رو که برای یک شب میخوام تو خونه ام نگه نمیدارم و بهش غذا و لباس نمیدم."
اول متوجه حرفش نشدم ولی بعد که فهمیدم با صدای محتاط گفتم:"پس به کی همچین چیز هایی میدی؟ منظورت رو واضح بگو."
تایجو بیشتر به جلو خم شد و گفت:"واضح؟ تو از قبل فهمیدی ماجرا چیه، و من هیچوقت واضح صحبت نمیکنم ولی تو خیلی باهوشی."
برای پارت بعد: 60 لایک
ادامه دارد...
ִֶָ. ..𓂃 ࣪ ִֶָ🪽་༘࿐‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹⋆.˚✮🎧✮˚.⋆˚˖𓍢🌷✧˚.🎀⋆
P:::6
♡ ❍ㅤ ⎙
⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
Luna──★ ˙ ̟ !!
───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────
از دید ا.ت:
اصلا نمیدونم چرا احساس ناراحتی راجع به این موضوع کردم ولی یه دخترو دیدم، یک دختر بلوند که تو بغل تایجو بود و داشتن با هم معاشقه میکردن، همون لحظه حالم بد شد و از اونجا دویدم و برگشتن سمت اتاقم، میا با دیدن من که اینجوری میدوم دنبالم اومد و گفت:"چی شد بانوی من؟ مشکلی پیش اومده؟"
صدام میلرزید ، نه از ترس یا غم بلکه از خشم، خشمی که واقعا نمیدونستم چرا ایجاد شده بود، چرا از اینکه یه دختر دیگه تو بغل تایجو بود عصبانی شدم؟ تایجو برای من چیه؟
و با این حال تنها چیزی که تونستم بپرسم این بود:"او دختر بلوند کیه؟"
میا مکثی کرد و آهی کشید:"آقای تایجو همیشه عادت دارن با زن های متعددی رابطه داشته باشن اما فقط برای یک شب."
حسم از خشم تبدیل به انزجار شد، عجب حرومزاده ای بود که همچین کارایی میکرد، همیشه از بچگی از اینجور مرد ها متنفر بودم
سعی میکردم انزجار داخل صدام رو کنترل کنم و گفتم:"نمیدونی چرا این کار هارو میکنه؟"
میا مکثی کرد و سرشو پایین انداخت:"هیچوقت دلیل کارهاشونو نمیگن اما فکر کنم به خاطر سرگرمی این کار رو بکنن."
نزدیک بود بالا بيارم، حالم به هم خورد، مردی که هر شب با یه زن میخوابه صرفا به خاطر سرگرمی واقعا حال به هم زن غیرقابل تحمله
میا صداش رو صاف کرد و سعی کرد بحث رو عوض کنه:"به هر حال نمیخواید آقای تایجو رو ببینید؟"
صدام رو محکم کردم و گفتم:"نه تا زمانی که اون دختر اونجاست."
میا سر تکون داد:"هرجور مایلید بانوی من."
مکثی کردم و ادامه دادم:"اسمش چیه؟"
میا کمی فکر کرد و گفت:"فکر میکنم اسمشون اولگا باشه."
اسمشو توی ذهنم تکرار کردم "اولگا"
معلوم بود از اون جن.ده هاست که سریع وا میده، با اون لباس قرمز و تحریک کننده کاملا واضح بود کارش اغوا کردنه
تو فکر فرو رفتم که میا گفت:"بانوی من، اولگا دیگه اونجا نیستن، میتونید برید اتاق آقای تایجو."
سر تکون دادم و بلند شدم و دوباره همون مسیر رو به سمت اتاق تایجو طی کردم و ایندفعه در زدم و وقتی صداش اومد که گفت:"بیا داخل." در رو باز کردم و رفتم داخل و در رو پشت سرم بستم
تایجو با صدای یکنواخت انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده گفت:"چرا اینجایی؟"
یکم بهش زل زدم و بعد گفتم:"باید باهات یه صحبت مفصل بکنم، سوالات زیادی هست که باید بپرسم."
تایجو سرشو به نشانه تایید تکون داد:"منم همینطور، بشین اونجا."
به مبل چرمی جلوی میزش اشاره کرد
کمی مکث کردم و نشستم روی مبل و چشم تو چشم شدیم
تایجو با صدای آروم و خطرناک گفت:"خیلی خب، بهم بگو."
صدامو صاف کردم و گفتم:"اول از همه باید راجع به دیشب بپرسم، ازم میخوای چه کاری برات انجام بدم؟"
تایجو پوزخند سردی زد و از روی میزش بلند شد و رفت به سمت در و در رو قفل کرد
سریع سرمو به سمت تایجو برگردوندم و با صدای تقریبا بلند گفتم:"چیکار میکنی؟"
تایجو با آرامش روی مبل چرمی جلوی من نشست و با صدایی که از سرگرمی تیره شده بود گفت:"حتما خدمتکارت بهت راجع به علاقه من به خوابیدن با زن های متعدد گفته."
با شک گفتم:"آره، چطور مگه؟"
تایجو کمی به جلو خم شد و ادامه داد:"اما من هیچوقت یک نفر رو که برای یک شب میخوام تو خونه ام نگه نمیدارم و بهش غذا و لباس نمیدم."
اول متوجه حرفش نشدم ولی بعد که فهمیدم با صدای محتاط گفتم:"پس به کی همچین چیز هایی میدی؟ منظورت رو واضح بگو."
تایجو بیشتر به جلو خم شد و گفت:"واضح؟ تو از قبل فهمیدی ماجرا چیه، و من هیچوقت واضح صحبت نمیکنم ولی تو خیلی باهوشی."
برای پارت بعد: 60 لایک
ادامه دارد...
ִֶָ. ..𓂃 ࣪ ִֶָ🪽་༘࿐‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹⋆.˚✮🎧✮˚.⋆˚˖𓍢🌷✧˚.🎀⋆
- ۱۱.۸k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط