رمان زندگی سیگاری قسمت ( 143)
زندگی سیگاری
امین هاتف و بلند کرد که یهو از پشت کسی به کمرش ضربه ای زد که دو تا شن با هم افتادن زمین ...
یکی از افراد سازمان بود افتاد رو امین و شروع کرد به زدنش
هاتف داد زد
ایوار
ای از بی خیال مشت زدن به مرد شد و دنبال صدا گشت و به همون طرف رفت و شانسی یقه یکی رو گرفت که صدای هاتف شنید
ایوار منم . اون یارو رو بگیر.
ایوار با حرص یقه... هاتف و ول کرد و اون یکی مرد و گرفت و از رو امین بلندش کرد و سر مرد و کوبید تو دیوار و بر
گشت و امین و تو تاریکی پیدا کرد و بلندش کرد ....
دوباره شروع کردن به زدن افراد سازمان
شهرزاد که رفت دنبال همراز خیال ایوار کمی راحت شده بود
اروان در حالی که با دو نفر در گیر بود داد زد
ایوار الان ژنراتور روشن میشه برقا میاد
ایوار با سر کوبید تو بینی یکی از مامورا و داد زد
منم خوبم .. اصلا نیازی نیست تشکر کنی که نجاتتون دادم
اروانداد زد الان وقت طعنه نیست. برقا روشن شه راحت شلیک میکن
همون موقع برقای سالن روشن شد و همون اندک مامورایی که مونده بودن فوری دوییدن سمت اسلحه هاشون تا شلیک کنن ...
زندگی سیگاری
ایوار در حال درگیری با یکی از مامورای قدر سازمان بود که یهو صدای جیغ ریحانه اومد ...
ایوار سرش و برگردوند که صدای شلیک گلوله او مد و بعد ... در مقابل چشمای پر حیرت ایوار
هاتف در حالی که دستش رو سینه خونیش بود به زمین افتاد ...
کسی که به هاتف شلیک کرده بود اصلحشو برد بالا تا به ریحانه شلیک کنه که ...
ایوار چاقوی مخصوصشو در آورد ... و دکمه کنارش و زد و
بعد نشونه گیری چاقوی متصل به جریان برقشو پرت کرد سمت اون مرد که به هاتف شلیک کرده بود و چاقو مستقیم تو گردن مرد فرو رفت
ای از با فک قفل شده و رگایی رو به انفجار رو به ریحانه داد زد
ببین زندست؟
ریحانه با گریه رفت سمت هاتف که چشماش بسته بود و خون ریزی داشت
امین و اروانم مبهوت به هاتف نگاه میکردن و منتظر این بودن که ریحانه تو یه کلمه بگه زندست .....
اما ....
ادامه دارد...
پارت صد و بیست و پنج
ریحانه با صدای تجلیل رفته ای گفت
ف فکر کنم. ز... زندس نفس میکشه.
همه کی نفسی عمیق می کشن ...
امین مامور روبه روش و به زمین می زنه و داد می زنه
زندگی سیگاری
باید بریم ...
شهرزاد سراسیمه وارد خونه میشه و با دیدن هاتف رو زمین ...
سر جاش خشکش میزنه
شهرزاد - داداش !
ایوار سریع به سمت هاتف میره و بلندش میکنه امین هم به اسلحه به دست میگیره و در حالی که با به رست باروی دیگه هاتف و گرفته با دست اسلحه دارش حواسش به ماموراب زخمیه تا به وقت شلیک نکن
ریحانه با گریه میدوه سمت شهرزاد و اون و تکون میده شهرزاد به خودش میاد و با رنگی پریده میگه
زندست؟
ریحانه سری تکون میده که شهرزاد فوری دو تا اسلحه از رو زمین پیدا میکنه و پشت ایوار و همین و هاتف می ایسته تا از پشت بهشون شلیک نشه ... ریحانه سریع از خونه میره بیرون !
یکی از مامورا اسلحشو بالا میاره تا شلیک کنه که
شهرزاد سریع مچ دستش و هدف می گیره
مامور با فریاد اسلحه از دستش میافته و از درد به خودش میپیچه
همه گی از خونه خارج میشن ...
ایوار داد میزنه - ماشینا کجان؟
شهرزاد - بیرونن پشت درختا پارکن
جان پشت سرشون میدوه و داد می زنه ....
از کجا پیدامون کردن؟
زندگی سیگاری
ایوار با صدای کشیده و گرفته ای در حالی که سرعتش و بیشتر می کنه می گه
تو خفه که مظنون اصلی برا جاسوسی تویی
جان با حیرت ساکت میشه
اروان با به دست بازوی خونیش گرفته و با به دست بازوی ریحانه رو گرفته تا از شدت ترس قش نکنه از در خونه که میزنن بیرون ... چند تا مامور و میبینن که زخمی افتادن زمین .. حتما کار داوود و مهشید و همرازه یهو دو تا ماشین سیاه بزرگ با سرعت بهشون نزدیک میشن .... امین و شهرزاد و از آن اسلحه هاشون و بال
ا میارن تا شلیک کنن
که ماشین ا ولی در حال حرکت در عقب و باز میکنه
و همهگی مهشید و تو ماشین می بینن
مهشید داد می زنه عجله کنیدا
در آن یکی ماشینم باز میشه و همراز با چشمای اشکی داد میزنه
هاتف
ایوار زیر بغل هاتف بیهوش و میگیره و هاتف و نار همراز رو صندلی عقب میزاره
جان کنار ایوار ایستاده که یهو یه مامور و میبینه که رو دیوار خونه
یه اسلحه دستش و داره به ایوار شلیک میکنه
جان با فریاد
ایواارا
امین هاتف و بلند کرد که یهو از پشت کسی به کمرش ضربه ای زد که دو تا شن با هم افتادن زمین ...
یکی از افراد سازمان بود افتاد رو امین و شروع کرد به زدنش
هاتف داد زد
ایوار
ای از بی خیال مشت زدن به مرد شد و دنبال صدا گشت و به همون طرف رفت و شانسی یقه یکی رو گرفت که صدای هاتف شنید
ایوار منم . اون یارو رو بگیر.
ایوار با حرص یقه... هاتف و ول کرد و اون یکی مرد و گرفت و از رو امین بلندش کرد و سر مرد و کوبید تو دیوار و بر
گشت و امین و تو تاریکی پیدا کرد و بلندش کرد ....
دوباره شروع کردن به زدن افراد سازمان
شهرزاد که رفت دنبال همراز خیال ایوار کمی راحت شده بود
اروان در حالی که با دو نفر در گیر بود داد زد
ایوار الان ژنراتور روشن میشه برقا میاد
ایوار با سر کوبید تو بینی یکی از مامورا و داد زد
منم خوبم .. اصلا نیازی نیست تشکر کنی که نجاتتون دادم
اروانداد زد الان وقت طعنه نیست. برقا روشن شه راحت شلیک میکن
همون موقع برقای سالن روشن شد و همون اندک مامورایی که مونده بودن فوری دوییدن سمت اسلحه هاشون تا شلیک کنن ...
زندگی سیگاری
ایوار در حال درگیری با یکی از مامورای قدر سازمان بود که یهو صدای جیغ ریحانه اومد ...
ایوار سرش و برگردوند که صدای شلیک گلوله او مد و بعد ... در مقابل چشمای پر حیرت ایوار
هاتف در حالی که دستش رو سینه خونیش بود به زمین افتاد ...
کسی که به هاتف شلیک کرده بود اصلحشو برد بالا تا به ریحانه شلیک کنه که ...
ایوار چاقوی مخصوصشو در آورد ... و دکمه کنارش و زد و
بعد نشونه گیری چاقوی متصل به جریان برقشو پرت کرد سمت اون مرد که به هاتف شلیک کرده بود و چاقو مستقیم تو گردن مرد فرو رفت
ای از با فک قفل شده و رگایی رو به انفجار رو به ریحانه داد زد
ببین زندست؟
ریحانه با گریه رفت سمت هاتف که چشماش بسته بود و خون ریزی داشت
امین و اروانم مبهوت به هاتف نگاه میکردن و منتظر این بودن که ریحانه تو یه کلمه بگه زندست .....
اما ....
ادامه دارد...
پارت صد و بیست و پنج
ریحانه با صدای تجلیل رفته ای گفت
ف فکر کنم. ز... زندس نفس میکشه.
همه کی نفسی عمیق می کشن ...
امین مامور روبه روش و به زمین می زنه و داد می زنه
زندگی سیگاری
باید بریم ...
شهرزاد سراسیمه وارد خونه میشه و با دیدن هاتف رو زمین ...
سر جاش خشکش میزنه
شهرزاد - داداش !
ایوار سریع به سمت هاتف میره و بلندش میکنه امین هم به اسلحه به دست میگیره و در حالی که با به رست باروی دیگه هاتف و گرفته با دست اسلحه دارش حواسش به ماموراب زخمیه تا به وقت شلیک نکن
ریحانه با گریه میدوه سمت شهرزاد و اون و تکون میده شهرزاد به خودش میاد و با رنگی پریده میگه
زندست؟
ریحانه سری تکون میده که شهرزاد فوری دو تا اسلحه از رو زمین پیدا میکنه و پشت ایوار و همین و هاتف می ایسته تا از پشت بهشون شلیک نشه ... ریحانه سریع از خونه میره بیرون !
یکی از مامورا اسلحشو بالا میاره تا شلیک کنه که
شهرزاد سریع مچ دستش و هدف می گیره
مامور با فریاد اسلحه از دستش میافته و از درد به خودش میپیچه
همه گی از خونه خارج میشن ...
ایوار داد میزنه - ماشینا کجان؟
شهرزاد - بیرونن پشت درختا پارکن
جان پشت سرشون میدوه و داد می زنه ....
از کجا پیدامون کردن؟
زندگی سیگاری
ایوار با صدای کشیده و گرفته ای در حالی که سرعتش و بیشتر می کنه می گه
تو خفه که مظنون اصلی برا جاسوسی تویی
جان با حیرت ساکت میشه
اروان با به دست بازوی خونیش گرفته و با به دست بازوی ریحانه رو گرفته تا از شدت ترس قش نکنه از در خونه که میزنن بیرون ... چند تا مامور و میبینن که زخمی افتادن زمین .. حتما کار داوود و مهشید و همرازه یهو دو تا ماشین سیاه بزرگ با سرعت بهشون نزدیک میشن .... امین و شهرزاد و از آن اسلحه هاشون و بال
ا میارن تا شلیک کنن
که ماشین ا ولی در حال حرکت در عقب و باز میکنه
و همهگی مهشید و تو ماشین می بینن
مهشید داد می زنه عجله کنیدا
در آن یکی ماشینم باز میشه و همراز با چشمای اشکی داد میزنه
هاتف
ایوار زیر بغل هاتف بیهوش و میگیره و هاتف و نار همراز رو صندلی عقب میزاره
جان کنار ایوار ایستاده که یهو یه مامور و میبینه که رو دیوار خونه
یه اسلحه دستش و داره به ایوار شلیک میکنه
جان با فریاد
ایواارا
- ۳.۸k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط