فیک : my crazy love part 7 (علامت لیسا + کوک_ جیسان & ها@)
راستی گایز جیسان ۲۶ سالشه پرستاره بانمک مهربون .و هان ۲۷ سالشه دست یاره کوک هست خونگرم و مهربون)
فردا صبح ویو لیسا
دیشب خیلی سریع و چرت گذشت ذهنم همش درگیر بود بخاطر همین تصمیم گرفتم بیمارستان نرم و با جیسان برم کافه که همیشه میریم.
زنگ زدم بهش بعد از دوتا بوق جواب داد
& : جانم لیسا
+اونی
&جانم
+ بیا بریم کافه باید راجب یه چیزی باهات حرف بزنم ذهنم درگیره
&باشه کدوم کافه
+همون همیشگی نیم ساعت دیگه اونجا باش
&اوکی پس میبینمت بای
+بای
پایان مکالمه
روتین پوستیمو انجام دادم لباس پوشیدم راه افتادم که دیدم جیسان تو نشسته داره دست تکون میده رفتم تو پیشش سلام دادم نمیتونستم ناراحتم رو قایم کنم .
ویو جیسان
بعد از تماس لیسا یه کت شلوار صورتی پوشیدم رفتم به همون کافه که همیشه میریم نمیدونم چرا ولی صداش خیلی ناراحت بود بخاطر همین یه ذره اضطراب گرفتم . بعد از ۲۰min رسیدم کافه ولی هنوز نیومده بود عادت داره دیر کنه بعد ۱۰ دقیقه دیدم آمد براش دست تکون دادم تا منو ببینه .
من چندین ساله با لیسا دوستم اولین باره آنقدر ناراحت میبینمش. حتماً یه اتفاقی افتاده.
ولی ناراحته چقدر خوشگله 😁😁 من دوست مریضی هستم .
+های
&سلام چته تو باز
+ جیسان یادته که گفتم من مافیام
& مگه میشه یادم بره چقدر داستان کشیدم سر اون 😑
+خب پدرو مادر من با دوستش یه دشمن مشترک دارن برای اینکه راحت تر بتونن انتقام بگیرن و اتفاقی برای من و پسرش نیوفته به ما گفتن که برای ۲ سال باید .... باید ...
&زهر انار باید چی
+باید با هم ازدواج کنیم
&چیییی 😳
حالا کی هست
+ همون پسره که تو بار دیدیم جونگ کوک
& باز خوبه یارو کراشه
+وای از دست تو اونی .
😠😠😠
&خب حالا عصبی نشو
فقط
+ فقط چی
&هیچی
+بگو
&زنش شی اگه نزاره ترو ببینم چی
+گوه خورد
😂😂😅😅
& عروسی کی هست
+ فکر کنم هفته ی دیگه
&اوکی
+اونی من دیگه میرم باشه بای
& باش بای
ویو کوک
اوف میخوان برام زن بگیرن من از دخترا بدم میاد همشون هرزه هستن دو روز بعد رابطه به آدم خیانت میکنن
ولی بابام گفت تا الان با کسی تو رابطه نبوده که میشه به هر حال عروسی هفته ی بعده تا اون موقع همدیگه رو نمیبینیم امیدوارم رو مخ نباشه
فردا صبح ویو لیسا
دیشب خیلی سریع و چرت گذشت ذهنم همش درگیر بود بخاطر همین تصمیم گرفتم بیمارستان نرم و با جیسان برم کافه که همیشه میریم.
زنگ زدم بهش بعد از دوتا بوق جواب داد
& : جانم لیسا
+اونی
&جانم
+ بیا بریم کافه باید راجب یه چیزی باهات حرف بزنم ذهنم درگیره
&باشه کدوم کافه
+همون همیشگی نیم ساعت دیگه اونجا باش
&اوکی پس میبینمت بای
+بای
پایان مکالمه
روتین پوستیمو انجام دادم لباس پوشیدم راه افتادم که دیدم جیسان تو نشسته داره دست تکون میده رفتم تو پیشش سلام دادم نمیتونستم ناراحتم رو قایم کنم .
ویو جیسان
بعد از تماس لیسا یه کت شلوار صورتی پوشیدم رفتم به همون کافه که همیشه میریم نمیدونم چرا ولی صداش خیلی ناراحت بود بخاطر همین یه ذره اضطراب گرفتم . بعد از ۲۰min رسیدم کافه ولی هنوز نیومده بود عادت داره دیر کنه بعد ۱۰ دقیقه دیدم آمد براش دست تکون دادم تا منو ببینه .
من چندین ساله با لیسا دوستم اولین باره آنقدر ناراحت میبینمش. حتماً یه اتفاقی افتاده.
ولی ناراحته چقدر خوشگله 😁😁 من دوست مریضی هستم .
+های
&سلام چته تو باز
+ جیسان یادته که گفتم من مافیام
& مگه میشه یادم بره چقدر داستان کشیدم سر اون 😑
+خب پدرو مادر من با دوستش یه دشمن مشترک دارن برای اینکه راحت تر بتونن انتقام بگیرن و اتفاقی برای من و پسرش نیوفته به ما گفتن که برای ۲ سال باید .... باید ...
&زهر انار باید چی
+باید با هم ازدواج کنیم
&چیییی 😳
حالا کی هست
+ همون پسره که تو بار دیدیم جونگ کوک
& باز خوبه یارو کراشه
+وای از دست تو اونی .
😠😠😠
&خب حالا عصبی نشو
فقط
+ فقط چی
&هیچی
+بگو
&زنش شی اگه نزاره ترو ببینم چی
+گوه خورد
😂😂😅😅
& عروسی کی هست
+ فکر کنم هفته ی دیگه
&اوکی
+اونی من دیگه میرم باشه بای
& باش بای
ویو کوک
اوف میخوان برام زن بگیرن من از دخترا بدم میاد همشون هرزه هستن دو روز بعد رابطه به آدم خیانت میکنن
ولی بابام گفت تا الان با کسی تو رابطه نبوده که میشه به هر حال عروسی هفته ی بعده تا اون موقع همدیگه رو نمیبینیم امیدوارم رو مخ نباشه
- ۸.۲k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط