{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیبی_کوچولو_من

بیبی_کوچولو_من
Part: ¹⁹

جلسه تموم شد، همه بلند شدن. هنوز کاملاً از صندلیم جدا نشده بودم که جیمین مثل جت پرید جلو:

جیمین: خب خانم مدیر، ناهار چی شد؟ هنوز پیشنهادم سر جاشه...

جونگ‌کوک از سمت دیگه اومد بینمون ایستاد، درست عین یه درخت سدر وسط دو تا بوته‌ی گل.

جونگ‌کوک: متأسفم، باید ردش کنه. برنامه‌ی کاری داریم. فوری. ضروری. جهانی.

آخه آقای جهانی، گفتی یه پروژه‌ست، پروژه‌ات چیه دقیقاً؟

جونگ‌کوک: پروژه‌ی زنده موندن کارمندای شرکت. اگه تو نیای، من می‌ترسم یکیو بکُشم.

جیمین (با لبخند خونسرد): فکر نمی‌کنم قتل، پروژه‌ی خوبی برای یه بیزنس موفق باشه.

جونگ‌کوک (با خونسردی مافیاطور): به زودی می‌فهمی بعضی وقتا چقدر سودآوره.

وای نه دیگه، لطفاً جلوی هم آدم بخورین نه همو...

جیمین: ببخش، قصد نداشتم ناراحتت کنم. فقط فکر کردم شاید دوست داشته باشی یه بار ناهار بدون تهدید بخوری.

جونگ‌کوک (تو گوشم): بخواد باهات بیشتر از یه ناهار بره، همین شرکتو آتیش می‌زنم، بامزه‌جون.

خب، تصمیم گرفتم... میام باهات جونگ‌کوک. ببینیم پروژه‌ات چیه که این‌قدر مرموز و خطرناکه!

جونگ‌کوک لبخند پیروزمند زد و طوری نگاه کرد به جیمین که یعنی: برو کنار، دختره مال منه.

ولی جیمین هم دست‌بردار نبود، یه کارت کوچیک انداخت توی دستم.

جیمین: اگه خواستی روزی یه ناهار واقعی بخوری، بدون تهدید و با خنده... اون‌جا پیدام کن.

جونگ‌کوک کارت رو از دستم کشید بیرون، با یه لبخند خطرناک:

جونگ‌کوک: اینو می‌ذارم تو آرشیو تهدیدات احمقانه. شاید یه روز خندیدم بهش.

هردوتاتون دیوونه‌اید... ولی خب، دیوونه‌هاتون باحالن.


---

پایان پارت ۱۹

پست پایین هنوز 26 تا کامنت قرار بود هم کامنتا و هم لایکا بالا 50 باشه. این پارت گذاشتم چون لایکا اوکی بود الان کامنتا رو هم زیاد. کنید.

#جونگکوک #جئون_جونگکوک #جیمین #پارک_جیمین #کیپاپ #بی_تی_اس #آرمی #بنگتن #بنگتن_بویز #موسیقی #کیدراما #سرگرمی #رمان #فیک #فیک_بی_تی_اس #رمان_بیبی_کوچولوی_من #فیک_جونگکوک
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

چندپارتی جونگ کوک

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

White Lotus | Part 31شش ماه بعد...همه‌چیز تغییر کرده بود.سوآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط