{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Part152

#Part152
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

خنده ی کوتاهیی کردم
+ میدونم یارا، خیلی عجیبه ولی حس من عجیب ترم هست!
_ ازش خوشت اومده نه!
لبخند دندون نمایی زدم
+ بیشتر از خوش اومدن، حس میکنم همون چیزیه که میخوام
هر دو تو چشمای هم نگاه کردیم و جیغی کشیدیم و خودمون رو تو بغل هم انداختیم
_ وای شیرین خیلی برات خوشحالم ولی اگه یه چیزی بگم بدت نمیاد؟
چشمام رو ریز کردم
+ زر نزن بابا چی چی رو بدم بیاد، راحت و رک حرفت رو بزن
خنده ی تو گلویی کرد و با اون حالات خانمانه ی همیشگیش شروع کرد به حرف زدن
_ به خدا شیرین از این حرفم قصد و غرضی ندارم فقط میخوام بدونی که مواظب خودت باش، سعی کن اول بشناسیش با یکی دو روز که آدم کسی رو نمیشناسه، اون سه سال دنبالت بوده تو میگی به خاطر تو تلاش کرده و پولدار شده ولی تو میدونی چجوری پول دار شده؟ اصلاً پولی که بدست آورده حلاله یا حرومه؟
فردا پس فردا با چشم باز وارد زندگی این مرد بشی، زیر و بم زندگیش رو بدونی، خودت رو تسلیم احساست نکن! بشناسش، کور نشو فقط ظاهر قضیه رو نبین!
به فکر فرو رفتم ، یارا راست میگه! مثل همیشه راست میگه!
وقتی دید انقدر به فکر فرو رفتم سریع بحث رو عوض کرد
_ خوب ببینم عکس این جناب خوشتیپ رو نداری؟
شونه هام رو بالا انداختم
+ نه هنوز، هروقت دیدمش یه سلفی باهاش میندازم
_ جووون بابا سلفی!
هر دوتامون ریز خندیدیم
همه چیو برای یارا تعریف کردم البته با سانسور!
دیدگاه ها (۱)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

P⁵

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط