اگه تونستی بخون...
اگه تونستی بخون...
یه روز پسری با خانواده اش قهر میکنه.
میره پیش دوستش و یک ماه خونه ی دوستش میخوره و میخوابه.
بعداز یک ماه میاد پیش خانواده اش.
تا این که یه روز سرکوچه نشسته بوده یه دختر رد میشه،پسر یه متلک به دختره میندازه .
یکی از دوستاش میگه میدونی این دختر کی بود.
پسره میگه نه کی بود دوستش میگه خواهر همون دوستی که یک ماه پیشش خوردی و خوابیدی.
پسر که خیلی ناراحت شده بود رفت پیش دوستش و معذرت خواست.
دوستش پیک شراب را بلند کرد وگفت :(به سلامتی دوستی که یک ماه خونه ی ما بود ولی خواهرم رو نشناخت).....
یه روز پسری با خانواده اش قهر میکنه.
میره پیش دوستش و یک ماه خونه ی دوستش میخوره و میخوابه.
بعداز یک ماه میاد پیش خانواده اش.
تا این که یه روز سرکوچه نشسته بوده یه دختر رد میشه،پسر یه متلک به دختره میندازه .
یکی از دوستاش میگه میدونی این دختر کی بود.
پسره میگه نه کی بود دوستش میگه خواهر همون دوستی که یک ماه پیشش خوردی و خوابیدی.
پسر که خیلی ناراحت شده بود رفت پیش دوستش و معذرت خواست.
دوستش پیک شراب را بلند کرد وگفت :(به سلامتی دوستی که یک ماه خونه ی ما بود ولی خواهرم رو نشناخت).....
- ۵.۶k
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط