.

.
کاروان را دریاب ،، بر سَرِ دوش عمو ،، آن #سه_ساله دختر،، دست ها را گِره انداخته بر ، زیرگلو،، زیرِ لَب می گوید:

عُمرِ کوتاهِ رُقَیّه به فدایِ خَمِ گیسویِ عمو ...!!!!!! #رقیه_خاتون#کاروان#صدای#زنگ_قافله#محرم#نزدیک#است#التماس_دعا
#کربلایـﮯ_محمد
#karbali_mohammad
دیدگاه ها (۳)

{محکوم به لمس } part ۱۱ 杂交种 ناخ‌ودآگاه بدن دختر لرزید از تم...

چند پارتی

( last minute )

خاطرات ناتمامPart2+احمقی؟ یادت رفته دفعه قبل چون دستت خورد ب...

دفترچه زندگی

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیPart ¹ویو میراتقریباً چهار ساع...

نمیدونم اسمش چیه:(

فهمیدم! کاملاً درسته، نباید فقط در مورد رابطه‌شون حرف بزنیم،...

چند پارتی (درخواستی)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط