{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلند میشود

بلند میشود
در دل میگوید
-باید ترک کنم خودم را
پیراهن میپوشد . . .
کفش های پاشنه بلندش که خاک خورده تمیز میکند
آرایش میکند
از آن آرایش هایی که هیچ هم دلچسبش نیست
که بلد نیست
که با همه ی تلاشش نمیشود همان که میخواهد
یک بی خیال میگوید
نگاهی در آینه می اندازد
خوب است. . .
کیفش را بر میدارد ، میرود
نگاه متعجب همسایه
خندیدن بی دلیل پسرک پشت فرمان
و بی خیالی دخترک !
باید دور شود
باید نباشد دیگر
از نگاه ها فرار نمیکند دیگر
ذل میزند به عابرین
میرود
مینشیند در همان کافه ی همیشگی
-ببخشید خانم، شما همان . . . ؟
نمیگذارد سوال مرد تمام شود
-این بار برایم با شکر بیاور!
مرد قهوه را می آورد
-میشود اینجا بنشینید؟
متعجب می نشیند
-میدانم تعجب کرده ای. لطفا سوالی نپرس
قهوه تمام میشود
دخترک کیفش را بر میدارد
-ببخشید خانم ، میشود چیزی بگویم؟
-بگو
-شما همان دخترک همیشگی بمانید!
-نمیشود!
-چیزی که نمیشود ، نبودن دخترک دیروز است، فردا باز هم بیا . . خودت بیا!

پ.ن: اینگونه گذشت بر من امروز . . .
دیدگاه ها (۱)

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p18صبح شنبه...نینا طبق معمول با عجله از خ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش دوم_در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ²ویو سومیاوسومیاو: یا خدا! سرم رو بالا...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط