You are mine...¹
You are mine...¹
[ویو نیلا]
با عجله کفش هامو پوشیدم و از مامانم خداحافظی کردم:
-مامان..زودی برمیگردم
خانوم کیم:دوباره کدوم قبرستونی میری؟
-پیست!
خانوم کیم:قبل از ساعت یک شب برمیگردی
-چشم
و از خونه خارج شدم
کلاه کاسکتم رو گذاشتم..
موتورم رو روشن کردم و با عجله به سمت پیست حرکت کردم
باد موهام رو به رقص درمیاورد..و ماه به خیابون ها زیبایی میبخشید
میا دوباره زنگ زد:
-چته؟
میا:نیلااااا بدو دیگههههه
-اومدم اومدم
گاز رو تا اخر فشار دادم تا از غر های خانوم در امان بمونم..البته فععک نعکننممم..
بعد از ۲۰ دقیقه،رسیدم..
پیست امروز شلوغ تر از همیشه بود
با ورود من،همه صحبتشون رو قطع کردن
کلاهم رو در اوردم و روی موتورم گذاشتم
میا با قدم های بلند اومد سمتم:
میا:کجا بودی؟۳ دقیقه و ۵۹ ثانیه و ۳۰ صدم ثانیه دیر کردی
-باشه باشه..ببخشید..چرا انقدر گیر میدی؟
میا:مثل اینکه امشب رقیب جدید داری
-نههههه..من تازه داشتم با سوهو رقابت اصلی رو شروع میکردم
میا:با ۲۰ بار بردن؟
-اون فقط بازی بود
و یهو،صدای موتور دیگهای به گوش رسید
میا:میبینمت
و رفت..
متورش به نظر میومد Ducati Panigale V4 S باشه..و پشت سرش،یه موتور دیگه بود
همه همون لحظه تعظیم کردن..غیر از من
کلاهش رو در اورد و برای لحظهای،توی چشمام نگاهش کرد
بعد برگشت سمت پسر پشتیش:
+واقعا باید با این مسابقه بدم؟
-هووووووی حواست هست چی میگی؟
+ببخشید...؟
همه چشماشون سمت من گرد شد
خب چیه؟
-بله؟
+شما الان به من چی گفتین؟
-گفتم حواست باشه چی میگی بچه کوچولو
پسر پشتی گفت:
تهیونگ:فکر کنم اشنایی خوبی نداشتیم..من تهیونگم..و اینم جونگکوکه
-نیلا هستم..خوشبختم..البته فقط با تو
+حس هامون شبیه همه
-ترجیح میدم از روی زمین محو بشم تا شبیه تو باشم
میا بدو بدو اومد پیشم:
میا:نیلا داری چه زری میزنی؟اون جئونه..مافیای ارشد..تو اصن میدونی اون یکههه؟
-هرکی میخواد باشه..حق نداره اینجوری باهام حرف بزنه..وایسا
چند لحظه مکث کردم..
-مافیا؟
جونگکوک یه آبنبات قرمز از توی جیبش در اورد
پاکتش رو توی جیبش گذاشت و با ارامش،اب نبات رو داخل دهانش گداشت..بعد به موتور تکیه داد:
+من با این خانوم کوچولو بازی نمیکنم
-چه بهتر!
تهیونگ:تروخدا دو دقیقه اروم باشید..حدودا یک میلیارد سر شما دوتا شرط بندی کردن
-این اقای کوه یخ اصن بلده مسابقه بده؟
پوزخندی زد و مستقیم تو چشمام نگاه کرد:
+وقت کلکل با خانوم کوچولو هارو ندارم..توی پیست بهت نشون میدم بلدم یا نه
-منتظرم،اقای جئون
و بعد با میا،سمت صندلیها رفتیم
روی یکی از صندلی ها نشستم و بطری ابم رو باز کردم
-واقعا مافیاس؟
میا:اره..اونم دوستش تهیونگه..اینا باهم یه تیمن
-ضعفش؟
میا:نداره..ولی سر پیچ هایه ترفند استفاده میکنه که هنوز هیچکس نمیدونه
-پس من اولین نفر خواهم بود
میا:فقط یه چیزی..هیچکدوم از افردی که باهاش مسابقه داده،نبردن..حتی یه دونه
-و بازم افتخار اولین برنده به من خواهد رسید
میا:از خود راضی!
-هووووی داری طرف اونو میگیری؟
میا رفت جواب بده..که صدای مجری بلند شد:
:خانوم ها و آقایان..امشب دو رقیب افسانهای داریم..
صدای جیغ همه بلند شد..دخترا برای جونگکوک و پسرا برای من دست میزدن
خاک تو سر هولشون...
*ادامه دارد...
[ویو نیلا]
با عجله کفش هامو پوشیدم و از مامانم خداحافظی کردم:
-مامان..زودی برمیگردم
خانوم کیم:دوباره کدوم قبرستونی میری؟
-پیست!
خانوم کیم:قبل از ساعت یک شب برمیگردی
-چشم
و از خونه خارج شدم
کلاه کاسکتم رو گذاشتم..
موتورم رو روشن کردم و با عجله به سمت پیست حرکت کردم
باد موهام رو به رقص درمیاورد..و ماه به خیابون ها زیبایی میبخشید
میا دوباره زنگ زد:
-چته؟
میا:نیلااااا بدو دیگههههه
-اومدم اومدم
گاز رو تا اخر فشار دادم تا از غر های خانوم در امان بمونم..البته فععک نعکننممم..
بعد از ۲۰ دقیقه،رسیدم..
پیست امروز شلوغ تر از همیشه بود
با ورود من،همه صحبتشون رو قطع کردن
کلاهم رو در اوردم و روی موتورم گذاشتم
میا با قدم های بلند اومد سمتم:
میا:کجا بودی؟۳ دقیقه و ۵۹ ثانیه و ۳۰ صدم ثانیه دیر کردی
-باشه باشه..ببخشید..چرا انقدر گیر میدی؟
میا:مثل اینکه امشب رقیب جدید داری
-نههههه..من تازه داشتم با سوهو رقابت اصلی رو شروع میکردم
میا:با ۲۰ بار بردن؟
-اون فقط بازی بود
و یهو،صدای موتور دیگهای به گوش رسید
میا:میبینمت
و رفت..
متورش به نظر میومد Ducati Panigale V4 S باشه..و پشت سرش،یه موتور دیگه بود
همه همون لحظه تعظیم کردن..غیر از من
کلاهش رو در اورد و برای لحظهای،توی چشمام نگاهش کرد
بعد برگشت سمت پسر پشتیش:
+واقعا باید با این مسابقه بدم؟
-هووووووی حواست هست چی میگی؟
+ببخشید...؟
همه چشماشون سمت من گرد شد
خب چیه؟
-بله؟
+شما الان به من چی گفتین؟
-گفتم حواست باشه چی میگی بچه کوچولو
پسر پشتی گفت:
تهیونگ:فکر کنم اشنایی خوبی نداشتیم..من تهیونگم..و اینم جونگکوکه
-نیلا هستم..خوشبختم..البته فقط با تو
+حس هامون شبیه همه
-ترجیح میدم از روی زمین محو بشم تا شبیه تو باشم
میا بدو بدو اومد پیشم:
میا:نیلا داری چه زری میزنی؟اون جئونه..مافیای ارشد..تو اصن میدونی اون یکههه؟
-هرکی میخواد باشه..حق نداره اینجوری باهام حرف بزنه..وایسا
چند لحظه مکث کردم..
-مافیا؟
جونگکوک یه آبنبات قرمز از توی جیبش در اورد
پاکتش رو توی جیبش گذاشت و با ارامش،اب نبات رو داخل دهانش گداشت..بعد به موتور تکیه داد:
+من با این خانوم کوچولو بازی نمیکنم
-چه بهتر!
تهیونگ:تروخدا دو دقیقه اروم باشید..حدودا یک میلیارد سر شما دوتا شرط بندی کردن
-این اقای کوه یخ اصن بلده مسابقه بده؟
پوزخندی زد و مستقیم تو چشمام نگاه کرد:
+وقت کلکل با خانوم کوچولو هارو ندارم..توی پیست بهت نشون میدم بلدم یا نه
-منتظرم،اقای جئون
و بعد با میا،سمت صندلیها رفتیم
روی یکی از صندلی ها نشستم و بطری ابم رو باز کردم
-واقعا مافیاس؟
میا:اره..اونم دوستش تهیونگه..اینا باهم یه تیمن
-ضعفش؟
میا:نداره..ولی سر پیچ هایه ترفند استفاده میکنه که هنوز هیچکس نمیدونه
-پس من اولین نفر خواهم بود
میا:فقط یه چیزی..هیچکدوم از افردی که باهاش مسابقه داده،نبردن..حتی یه دونه
-و بازم افتخار اولین برنده به من خواهد رسید
میا:از خود راضی!
-هووووی داری طرف اونو میگیری؟
میا رفت جواب بده..که صدای مجری بلند شد:
:خانوم ها و آقایان..امشب دو رقیب افسانهای داریم..
صدای جیغ همه بلند شد..دخترا برای جونگکوک و پسرا برای من دست میزدن
خاک تو سر هولشون...
*ادامه دارد...
- ۶۸۵
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط