{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ارباب قلبم

رمان ارباب قلبم

پارت (1)


محشاد : بعد از ظهر بود که داشتم به کافه ارسلان میرفتم یهو محراب رو دیدم

محراب : سلام محشاد خوبی

محشاد : مرسی محراب جان تو خوبی

محراب: آره عزیزم منم خوبم جایی داشتی می‌رفتی

محشاد: آره داشتم میرفتم کافه ارسلان

محراب : منم دارم میرم کافه ارسلان

محشاد: وقتی داشتم با محراب میرفتم کافه ارسلان یهو رفتم تو فکر یهو محراب بهم گفت

محراب : محشاد خوبی چیزی فکرت رو درگیر کرده

محشاد : نه هیچ چیز نیست بریم

محراب : مطمئنی که خوبی

محشاد: آره عزیزم مطمئن باش خوبم


ادامه اش پارت بدی
دیدگاه ها (۵)

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

Afterglow

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

پارت ۷

پارت ۲ و گفت :« هیچکس نزدیک این پسر خوشگله نشه ! برین عقب » ...

پارت ۱۰ بچه ها ببخشید اگه اشتباه تایپی داشت من تازه ناخن گذا...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

ادامه پارت ۹جیمین گفت شوخی کردم شوخی کردم ات گفت فقط دوست مع...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط