#یک_خاطره

#یک_خاطره

🔸برخورد جالب شهید احمد کشوری با تصاویر و مجلات مبتذل

#متن_خاطره|كلاس دوم راهنمايى كه بود، مجلات عكس مبتذل چاپ مى‌كردند. توی آرايشگاه، فروشگاه و حتى مغازه‌ها هم اين عكس‌ها رو روى در و ديوار نصب مى‌كردند. احمد هر جا اين عكس‌ها رو مى‌ديد، پاره مى‌كرد. پدر احمد، رئيس پاسگاه بود و كسى به حرمت پدرش بهش چيزى نمى‌گفت. من هم لبخند مى‌زدم، چون با كارى كه احمد انجام مى‌داد، موافق بودم...
اون روزها يك مجله‌اى با عكس‌هاى مبتذل چاپ میشد. احمد پول توجيبى‌هاش رو جمع مى كرد و هر بار ۲۰ تا از اون مجله، از چند روزنامه فروش مى‌خريد. وقتى هم مى‌آورد توی دست‌هاش جا نمى‌شد. همه رو توى باغچه مى‌انداخت، نفت مى ريخت و همه رو آتش مى‌زد. مى گفتم: چرا اينكار رو مى‌كنى؟ مى‌گفت: اين عكس‌ها ذهن جوانان رو خراب مى‌كنه.

#پی‌نوشت: درسته نمی‌تونست جلوی کل فساد اون مجله رو بگیره؛ اما می‌خواست هر بار در حد توانش جلوی انحراف چند جوون رو بگیره...

👤خاطره‌ای از کودکی شهید احمد کشوری
📚منبع: نوید شاهد " بنیاد شهید و امور ایثارگران"

🔸۱۵ آذر؛ سالروز شهادت خلبان شهید احمد کشوری گرامی‌باد

‌‌‌‌____________________
🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم:

#شهید_کشوری #نوجوانی_شهدا #شهدای_مازندران #تقوا #نگاه_حرام #بی‌تفاوت_نبودن #مزار_بهشت‌زهرا
#ارتش_قهرمان_جمهوری_اسلامی_ایران
#هوانیروز_قهرمان
دیدگاه ها (۴)

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

#یک_خاطره 🔸ماجرای عجیب شهادت شهیده طیبه واعظی...#متن_خاطره|ب...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

dark life = 39

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

چند پارتی جیمین پارت سوم

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

حالا من نمیدونم چرا مسخراش میکنن اخه به شما چه تاکسیک های عو...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط