🌼میثم آهی می کشید و به آرزوهایش می اندیشید.چه فکر کرده بو

🌼میثم آهی می کشید و به آرزوهایش می اندیشید.چه فکر کرده بود و شاهد چه بود. حرف های جندب دلش را خراش می داد و چون خنجر جگرش را شرحه شرحه می کرد.

🌼گفتیم امیرمومنان که به کوفه بیاید کینه ها و نفرت ها از میان خواهد رفت" ولی..................
وبیاد حرف های می افتاد که از گوشه و کنار می شنید.
-مقصر خودعلی است.اگر مانند خلفای قبل رفتار می کرد، کار به اینجا نمی کشید.

🌼وقتی بین عرب و این سرخ روها فرق نمی گذارد و سهم برده مرا به اندازه من می دهد؛ منی که چراغ اسلام از خانه ام روشن شده، نتیجه اش همین می شود.خود خدا هم بین ما فرق گذاشته. اگرنه چرا مرا قومی زیبا بیافریند و این را ناتوان و زشت.

#باغ_طوطی
#بریده_کتاب
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۳بعد از اتفاقات دیشب، چند روز گذشت.من و تهیونگ دوباره ...

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

پارت ۲: سکوتِ پر از حرفنورِ ضعیف و خاکستریِ بعد از رعدوبرق، ...

چند پارتی بازی ممنوع

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

‍ 💫 داشتم با تو گرم می شدم که زمین تاب نیاوردمرا سوار بر یخ ...

p2ات سیگار رو بین انگشت‌هاش نگه داشته بود. دود سفید نرم بالا...

🦋 اصلا دلش چنین چیزی را نمی خواست. گرچه هربار که ژان از سفر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط