قلب تو

جوانی که قلب یک دست و صیقلیش را در دست گرفته بود و در میدان نوا سر داده بوددکه بنگرید قلب مرا

زیباترین قلبهاست

پیرمردی پای به میدان گذاشت

قلب خود را به نمایش گذاشت

قلبی که مملو بود از وصله های ناجور و بعضی جاها خالی بود

گفت این قلب من است

هر جا رفتم دوستی یافتم ارادتی حاصل شد تکه ای از قلبم را به او دادم

اگر او هم ارادتی داشت تکه ای از قلبش را میداد و من آن را در جای خالی وصله کردم در غیر این صورت جا آن تکه خالی ماند

حال بگویید قلب چه کسی زیباتر است

جوان در حالی که گوشه ای از قلبش را به پیرمرد میداد گفت قلب تو
#قلب_تو
دیدگاه ها (۸)

{محکوم به لمس } part ۱۳ 杂交种نگاهی به لباس عروسش انداخت لحنش ...

𝖕𝖆𝖗𝖙15شب موعود، باران گرفت. مارال شنل تیره‌اش را روی سرش کشی...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۶

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:16[۶:۱۸am,نیویورک]چشمانش دیگر خوابی ندا...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

رمان انتقام ازدواج کامل

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

چند پارتی بازی ممنوع

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

پارت پانزدهم سبز یشمی زیر بارانصبح با صدای باران شروع شد.نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط