(حقیقت های زخم خورده)pr.1
ا/ت*ویو
من کیم ا/ت هستم ۲۰ سالمه با پدر و مادرم زندگی میکنم.
پدر و مادرم خیلی پولدارن،امشب ساعت ۱۰ با دوستام یعنی لیسا رزی جنی برم بیرون جیسو هم میخواست بیاد ولی کار داشت
کوک*ویو
من جئون جانکوک هستم ۲۷ سالم هست و مامان بابام خیلی پولدارن.
یه شرکت بزرگ دارن،امشب با جین و جیمین و تهیونگ میخام برم بار ساعت ۹ و نیم.
تهیونگ خیلی فرصت طلبه با دوست دخترم میخواست رد بزنه و من دوستدارم ازم دور باشه.
حالا یه امشب میخوایم بریم بار ایب نداره سعی میکنم باهاش بسازم که حالمون بد نشه.
ما ۴ نفر امشب میخوایم بریم بار هدف اصلیمون یه چیزه حالا نمیگم.
هیچکدوممون ازدواج نکردیم ازدواج چیه بابا
مامانم مجبورم میکنه که ازدواج کنم ولیمن ازدواج نمیکنم دوستندارم اصلا.
دلم میخواد تا اخر عمرم مجرد بمونم
(ساعت ۹و نیم)
ما هممون اماده شدیم،پیش همیم
جیمین:بریم پسرا
جین:هی من بزرگترم من باید بگن بریم
ته:جین فرق نداره که
کوک:خب حالا بگو دیگه،همه ی دخترای سکسی الان میر، از بار
جیمین:اخ حسش کردم وقتی روم میشینن
جین:بریم،سوار ماشین......... کوک میشیم
کوک:عجب خلاصه من شدم هورا
رفتیم بار رسیدیم.
نشسته بودیم پر بود همه جا داشتیم دختر انتخاب میکردیم
نوشیدنی سفارش داده بودیم.
(ساعت ۱۰)
چهار تا دختر وارد شدن،چقدر جذابن.
داشتم پا میشدم که تهیوگ دستم و گرفت گفت
ته:بشین هنوز خیلی مونده میریم سراقشون
کوک:باشه
تا اینکه.......
من کیم ا/ت هستم ۲۰ سالمه با پدر و مادرم زندگی میکنم.
پدر و مادرم خیلی پولدارن،امشب ساعت ۱۰ با دوستام یعنی لیسا رزی جنی برم بیرون جیسو هم میخواست بیاد ولی کار داشت
کوک*ویو
من جئون جانکوک هستم ۲۷ سالم هست و مامان بابام خیلی پولدارن.
یه شرکت بزرگ دارن،امشب با جین و جیمین و تهیونگ میخام برم بار ساعت ۹ و نیم.
تهیونگ خیلی فرصت طلبه با دوست دخترم میخواست رد بزنه و من دوستدارم ازم دور باشه.
حالا یه امشب میخوایم بریم بار ایب نداره سعی میکنم باهاش بسازم که حالمون بد نشه.
ما ۴ نفر امشب میخوایم بریم بار هدف اصلیمون یه چیزه حالا نمیگم.
هیچکدوممون ازدواج نکردیم ازدواج چیه بابا
مامانم مجبورم میکنه که ازدواج کنم ولیمن ازدواج نمیکنم دوستندارم اصلا.
دلم میخواد تا اخر عمرم مجرد بمونم
(ساعت ۹و نیم)
ما هممون اماده شدیم،پیش همیم
جیمین:بریم پسرا
جین:هی من بزرگترم من باید بگن بریم
ته:جین فرق نداره که
کوک:خب حالا بگو دیگه،همه ی دخترای سکسی الان میر، از بار
جیمین:اخ حسش کردم وقتی روم میشینن
جین:بریم،سوار ماشین......... کوک میشیم
کوک:عجب خلاصه من شدم هورا
رفتیم بار رسیدیم.
نشسته بودیم پر بود همه جا داشتیم دختر انتخاب میکردیم
نوشیدنی سفارش داده بودیم.
(ساعت ۱۰)
چهار تا دختر وارد شدن،چقدر جذابن.
داشتم پا میشدم که تهیوگ دستم و گرفت گفت
ته:بشین هنوز خیلی مونده میریم سراقشون
کوک:باشه
تا اینکه.......
- ۸.۰k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط