part 23
part 23
و از در رف بیرون ...
با تعجب و عجله دویدم سمتش مگه نباید بیمارستان باشه ؟
چ...چر...چرا خونیه ؟
رفتم نزدیکش و دستشو گرفتم و تقریبا زیر بارون بودیم
تهیونگ : ا.ت تو اینجا چیکارمیکنی ؟
حالت بده ؟
جایی درد میکنه ؟
ا.ت : نکن ( داد )
به من دس نزن
و چشاش پر اشک بود نمیدونم چرا تحمل دیدن اشکای ا.تو ندارم
وقتی گریه میکنه انگار دنیا رو سرم خراب میشه ...
ته : ا.ت گ...گر...گریه نکن
بگو چیشده ؟
هومم ؟
ا.ت : از همتون متنفرم
از تو از کوک ، از دوستام ، از زندگیم متنفرم و بیشتر از همه از خودم
ولم کن ( داد )
و دستشو از توی دستم کشید
و داشت میرفت بازم دستشو گرفتم
ا.ت با یه قیافه ی مظلوم و چشمای خیس برگشت سمتم ( تصور کنید )
ا.ت : مگه..نمیگمولم کنننن ( داد فوق بلند )
چ...چرا اینقد خوب باهام رفتار میکنی ؟( گریه )
ته : چی ؟
ا.ت : مگه نمیشنوی
گفتم بس کن برام دلسوزی نکن
انقد باهام خوب نباش ...
داری دیوونم میکنی ( گریه )
ازت متنفرم ..( تو گه میخوری از پسر من متنفری )
ولم کن ( گریه فراوان )
ته : ا.ت وایسا لطفا
و ا.ت توجهی نکرد و رفت اونور خیابون
.
.
.
کوک :
یعنی کجاس
وای نه ...
خاک تو سر من ( دور از جون پسرم )
تقصیره منه ک الان گمشده
اگبلایی سرش بیاد چی
لعنتی ..
.
.
.
( مح :بچه ها خودتونو آماده ی صحنه های اکلیلی کنید :) )
ا.ت نشسته بود رو صندلیه یکی از مغازه ها و سوجو میخورد ..
تقریبا ۹ تا بطری خورده بود ..
اما ظرفیتش زیاد بالا نبود و بد جور مست بود و هر کی رد میشد ازش میترسید
ا.ت : ه..هوم چ...چق..خنده ...من بدبختم ههه ( میدونید ک چی میگم حالت مستی داره صحبت میکنه )
ا.ت بلند شد و پیاده راه افتاد بدجور مست بودو هی میخورد به درو دیوار
ک رسید به یک کوچه سوجوی توی دستشو و تا ته خورد
ا.ت : م..من الان ..کجام ؟
تو ی کوچه ی تنگ تاریک بود ک چنتا پسر اومدن اونجا
پ : جوون چ خانم خوشگلی
اونیکی پسر : هومم
نظرت چیه یکم باهاش بازی کنیم ؟
پ : چرا ک نه ؟
پسرا نزدیک ا.ت اومدن و ا.ت ترسیده بود
پ : نگاش کن لباسشو
چرا لباسه بیمارستانه ؟
میخوای درش بیارم یکی دیگه بکونم تنت بزا کمکت کنم
ا.ت : گوجو ( فاز کره ای )
و بطریه دستشو کوبوند تو سرش
پ : یا زنیکه ی دیوونه
داشت با مشت نزدیک ا.ت مشد ک یه مشد محکم خورد تو صورتش
پ : تو کی هستی ها ؟
تهیونگ : چطور جرات میکنی ب دوس دخترمدس بزنی ها ؟ ( عصبانی و صدای بلند تصور کنید کیدرامر های عزیز )
میکشمت ! ( جنتلمن )
تهیونگ شروع کرد ب کتک زدن اونا...
و چندتا مشتم خورد جوریکه و لبش زخم شد ..
برگشت تا ا.تو برداره ولی اون نبود ..
ته : ا.تا ... کجایی
صدای یکی اومد از اون پشت ک داره استفراغ میکنه ...
ته : ا.ت اینجایی ؟
ا.ت : اوغغغغغ
نیا ( داره بالا میاره )
ته : کنچانا ؟ ( و بازم فاز کره ای )
رف نزدیک ا.ت و یهو....
و از در رف بیرون ...
با تعجب و عجله دویدم سمتش مگه نباید بیمارستان باشه ؟
چ...چر...چرا خونیه ؟
رفتم نزدیکش و دستشو گرفتم و تقریبا زیر بارون بودیم
تهیونگ : ا.ت تو اینجا چیکارمیکنی ؟
حالت بده ؟
جایی درد میکنه ؟
ا.ت : نکن ( داد )
به من دس نزن
و چشاش پر اشک بود نمیدونم چرا تحمل دیدن اشکای ا.تو ندارم
وقتی گریه میکنه انگار دنیا رو سرم خراب میشه ...
ته : ا.ت گ...گر...گریه نکن
بگو چیشده ؟
هومم ؟
ا.ت : از همتون متنفرم
از تو از کوک ، از دوستام ، از زندگیم متنفرم و بیشتر از همه از خودم
ولم کن ( داد )
و دستشو از توی دستم کشید
و داشت میرفت بازم دستشو گرفتم
ا.ت با یه قیافه ی مظلوم و چشمای خیس برگشت سمتم ( تصور کنید )
ا.ت : مگه..نمیگمولم کنننن ( داد فوق بلند )
چ...چرا اینقد خوب باهام رفتار میکنی ؟( گریه )
ته : چی ؟
ا.ت : مگه نمیشنوی
گفتم بس کن برام دلسوزی نکن
انقد باهام خوب نباش ...
داری دیوونم میکنی ( گریه )
ازت متنفرم ..( تو گه میخوری از پسر من متنفری )
ولم کن ( گریه فراوان )
ته : ا.ت وایسا لطفا
و ا.ت توجهی نکرد و رفت اونور خیابون
.
.
.
کوک :
یعنی کجاس
وای نه ...
خاک تو سر من ( دور از جون پسرم )
تقصیره منه ک الان گمشده
اگبلایی سرش بیاد چی
لعنتی ..
.
.
.
( مح :بچه ها خودتونو آماده ی صحنه های اکلیلی کنید :) )
ا.ت نشسته بود رو صندلیه یکی از مغازه ها و سوجو میخورد ..
تقریبا ۹ تا بطری خورده بود ..
اما ظرفیتش زیاد بالا نبود و بد جور مست بود و هر کی رد میشد ازش میترسید
ا.ت : ه..هوم چ...چق..خنده ...من بدبختم ههه ( میدونید ک چی میگم حالت مستی داره صحبت میکنه )
ا.ت بلند شد و پیاده راه افتاد بدجور مست بودو هی میخورد به درو دیوار
ک رسید به یک کوچه سوجوی توی دستشو و تا ته خورد
ا.ت : م..من الان ..کجام ؟
تو ی کوچه ی تنگ تاریک بود ک چنتا پسر اومدن اونجا
پ : جوون چ خانم خوشگلی
اونیکی پسر : هومم
نظرت چیه یکم باهاش بازی کنیم ؟
پ : چرا ک نه ؟
پسرا نزدیک ا.ت اومدن و ا.ت ترسیده بود
پ : نگاش کن لباسشو
چرا لباسه بیمارستانه ؟
میخوای درش بیارم یکی دیگه بکونم تنت بزا کمکت کنم
ا.ت : گوجو ( فاز کره ای )
و بطریه دستشو کوبوند تو سرش
پ : یا زنیکه ی دیوونه
داشت با مشت نزدیک ا.ت مشد ک یه مشد محکم خورد تو صورتش
پ : تو کی هستی ها ؟
تهیونگ : چطور جرات میکنی ب دوس دخترمدس بزنی ها ؟ ( عصبانی و صدای بلند تصور کنید کیدرامر های عزیز )
میکشمت ! ( جنتلمن )
تهیونگ شروع کرد ب کتک زدن اونا...
و چندتا مشتم خورد جوریکه و لبش زخم شد ..
برگشت تا ا.تو برداره ولی اون نبود ..
ته : ا.تا ... کجایی
صدای یکی اومد از اون پشت ک داره استفراغ میکنه ...
ته : ا.ت اینجایی ؟
ا.ت : اوغغغغغ
نیا ( داره بالا میاره )
ته : کنچانا ؟ ( و بازم فاز کره ای )
رف نزدیک ا.ت و یهو....
- ۹.۳k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط