عرفان:سوار موتورم شدم داد زدم:

عرفان:سوار موتورم شدم داد زدم:
_خدایا شکرت
نمیدونستم واسه ی از دست دادن حافظه اش باید ناراحت باشم یا خوشحال ؟
اما خوب می دونستم..
این بهترین فرصته که عاشقش کنم ..و آخرین تلاشمو بکنم واسه بدست آوردنش ...

#آخرین_تکه_قلبم #عرفان #سحر

شهر بی نقطه ی عرفان..
دیدگاه ها (۳)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

Two

My lovely neighbor part : ۷۶

سناریو ایزانا

ابلیس

#پارت_۸۴ رمان #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii عرفان:_ممکنه...

#پارت_۶5 #آخرین_تکه_قلبمعرفان:چشمامو بستم و سرم و تکیه دادم ...

#پارت_۱۴۷ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii #نیما:از پشت شیشه...

من عاشقش شدم ¹¹از زبان سوجون: امروز رفتم سرکار و همونجا چندت...

#پارت_۱۵۰ #آخرین_تکه_قلبمنیما:من از تو نمی خوام دلیلو بهونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط